حجت الاسلام و المسلمین دکتر ناصر رفیعی

حجت الاسلام و المسلمین دکتر ناصر رفیعی

حجت الاسلام و المسلمین دکتر ناصر رفیعی
گاه گاهی متوکل می گفت برید خونه امام هادی بازرسی کنید خودش هم به خودش شک داشت اسلحه جمع نکنه، پول جمع نکنه علیه ما، نیرو علیه ما جمع نکنه، می ریختند مامورها بدون هماهنگی، شب می ریختند توی خونه امام، سجاده، زن و بچه امام. یکی از این ایامی که ریختند توی خونه امام هادی، یک کیسه پول پیدا کردند هزار دینار هزار تا سکه است خیلی پوله، از کجا آورده امام هادی، شیعه ها که نمی توانند بهش سر بزنند سامرا، تحت نظر است درآمدی هم که در سامرا ندارد مدینه کشاورزی داشتند، امدند به متوکل خبر دادند گفت شبیه، آقا را بیاورید مامورها آقا آوردند متوکل هم یک مرضی گرفته بود کمرش یک دونه ای زده بود چرکی پر درد اصلا نمی ذاشت طرفش بری، نمی توانست بخوابه نمی توانه بشینه ...

#امام_هادی
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه سی و سوم: امام هادی (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی و سوم: امام هادی (ع) (بخش دوم)

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی و دوم: امام جواد (ع) (بخش پایانی)

شگوفه های گیلاس 🌸🌸پارت۱۲🌸... : کاریسا ؟کاریسا : اه....ببخشید...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

''فرشته‌ها روی زمین همیشه پیدا نمی‌شن، فرشته‌ها تو خونه‌ی زم...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 18چند روز از اون ماجرا گذشت و رینا هنوز توی خ...

پشت نقاب عشق 💗ا.ت از دفتر بیرون رفت؛ درحالی‌که اشک‌هایش بی‌و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط