{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این چند برگِ مانده‌ی پاییز هم که بریزد

این چند برگِ مانده‌ی پاییز هم که بریزد
زمستان من آغاز می‌شود
حالا دیگر به عمد می‌نشینم
که به دور از هیاهوی برگ‌ها
میان سرما عاشقی کنم،
و از خورده آفتاب جامانده‌ی خورشید
در واپسینِ سال
کمی گرما به اتاقم بیاورم
و کنار گلدان یخ‌زده‌یِ ایوان خانه‌ام
نور بنشانم،
دلم را در این رؤیا
میان گلدان یخ‌زده خاک کنم
و به دستت بسپارم
شاید در سپیده‌دمِ فردا
کنار درخشش روشنایِ نور
در دیده‌ی تو
دوباره سبز شوم
و در تب آغوشت
به رنگ رویای تو
دوباره شکل بگیرم‌و
دوباره زاده شوم
چه اعجاز شیرینی‌ست،
من می‌خواهم به عمد بنشینم
که به دور از هیاهوی برگ‌ها
میان سرما عاشقی کنم.
دیدگاه ها (۰)

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

── 𝑰𝒄𝒚 𝑯𝒆𝒂𝒓𝒕, 𝑺𝒐𝒖𝒍 𝒐𝒇 𝑺𝒑𝒓𝒊𝒏𝒈 ──«قلب یخی، روحِ بهار»نویسنده: ...

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۸صبح روز پایانی، وقت...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

The Last Shadow

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط