{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند .

آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند .
اونقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگش سبز کبود شده بود .
کتاب رو گذاشت روی میز کنارش ؛ پتو رو تا روی سرش بالا کشید و همونطور که از ترس میلرزید سعی کرد به خدش دلداری بده .
آدم فضایی همش با صدای لرزان تکرار میکرد:
[ نه انسان ها واقعیت ندارند]
𝙉𝙚𝙬 𝙋𝙤𝙨𝙩..
𝙇𝙞𝙠𝙚' 𝙎𝙝𝙖𝙧𝙚'
دیدگاه ها (۰)

پارت چهار

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 5۸_با اینکه اولین نی...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۴" در آغوش رویای آبی ات " ...

ابلیس

P : 26

آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناڪ میخوند.اونقد...

انسان های کثیف...

آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند اینقد...

آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند.اونقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط