{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۴

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۴
" در آغوش رویای آبی ات "

شاید فقط چون خانم مین گفته بود بهش فکر میکنه باور کردم واقعا اینکارو میکنه..اون لحظه طوری برخورد کردم که انگار واقعا قراره انتخاب بشم..
اما الان ، استرس مثل خوره افتاده به جونم..اونقدر ناخن هام به کف دستم فشردم ، که کم کم دارم جریان خون رو به بیرون از پوستم حس میکنم..

+ خیلی خب دخترا ، زود نامزد مد نظر رو میخونم و اون میره تا با آقای جئون صحبتی درباره ی قوانین امشب بکنه..

سالن در سکوت فرو رفت..غرق شد!..

+ کیم سوجین..به عنوان نامزد امشب آقای جئون منصوب شده..از اون جایی که سوجین تازه وارده و استعداد پذیرایی نداره ، بهتره با عنوان دیگه ای حضور داشته باشه..

وایی..الان واقعا منو گفت؟
کیم سوجین..
از شدت خوشحالی درد کف دستم رو فراموش کردم و حتی به خودم زحمت ندادم نیش شل شده ام رو جمع و جور کنم..!

+ سوجین ، آقای جئون بالا منتظرته..

با لبخندی شیرین آروم "چشم" گفتم و فورا از پله ها بالا رفتم..من و این همه خوشبختی محاله..محالهه..
تق تق ، تق..
با ریتم خاصی ضربه زدم و منتظر جواب موندم..

+ بیا تو..

علت ضربان بالای قلبم رو نمیدونستم ولی سعی کردم نفس عمیقی بکشم..
خیلی خب سوجین ، وارد میشی ، التماسش میکنی ، تاییدی رو میگیری ، نقش نامزدش رو بازی میکنی و تمام!..
وارد اتاق شدم..
با یه لباس مشکی رنگ که آستین هاش بالا خورده بود و همینطور شلوار مشکی رنگی روی تختش نشسته بود..دست هاش رو به پشتش برده بود و یجورایی تکیه گاهش شده بودن..موهاش نم داشت انگار که تازه از حموم اومده باشه..

+ تو؟!..

تمسخر توی صداش موج میزد..ابله مغرور..

_ بله ، من..
+ خوبه..خوبه..بیا اینجا ببینم..

بی هیچ حرفی جلوتر رفتم..اونم خیلی دقیق براندازم کرد.

+ نیم ساعت دیگه خدمتکارا لباست رو میارن..بعدم آرایشگرا بهت رسیدگی میکنن..آخر سر هم میریم برای مهمونی..اما..

از جاش بلند شد و توی فاصله ی چند سانتیم وایستاد.
انگشتش رو به نشانه ی تهدید بالا آورد.

+ وای به حالت اگه آبرومو ببری سوجین..یه کاری میکنم رنگ خوشی رو دیگه هیچ وقت نبینی!..

توی دلم پوزخندی بهش زدم و ازش سوال کردم که آیا همین الانش هم خیلی خوشحالم؟..
با این حال ، باز هم از قدرت فوق العاده ی بازیگریم استفاده کردم و آب دهنم رو پایین فرستادم..سعی کردم چهره ام رو ترسیده و یا مضطرب نشون بدم..

_ قوانین..چیا هستن..؟..

ازم رو برگردوند و درحالی که به سمت کمدش میرفت گفت: از کنارم جم نمی خوری ، یادت باشه این ادا بازی ها همش الکیه..فقط برای اینکه حفظ آبرو کنم و دیگران متوجه بشن من اونقدر ها هم سینگل نیستم ، امشب مجبوریم سه سری رفتار هایی از خودمون نشون بدیم..
سرم رو با جدیت بالا پایین کردم..ادامه داد.

+ همه میدونن من برای کسایی که دوسشون دارم خیلی ارزش قائلم..پس سعی نکن با گرم گرفتن با پسرای دیگه نظرات مردم رو نسبت به من عوض کنی..حرف بی ربط هم نداریم..و اینکه ، اگه مجبور شم کاری انجام بدم..مخالفتت برابر با بدبختی خودته..

این بار واقعا آب دهنم رو پایین فرستادم..قرار نبود اینجوری بشه..هوفففف..فقط امیدوارم امشب به خیر بگذره..بعدش دیگه توبه میکنم هیچ وقت کسیو اذیت نکنم..

+ تموم.

این یعنی گمشو برو تا بیشتر از این نریدم بهت..

_ چشم آقای جئون.
+ جونگکوک..
_ هوم؟
+ آدم نامزدش رو به فامیل صدا میکنه؟
_ خب..نه..
+ دیگه تکرار نشه..
_ چشم.

آهسته از اتاق خارج شدم...
دیدگاه ها (۲)

نینای نانای خانومی فالو شه😝🎀@selin98

فرشته فالو شهه 🧚🏻‍♀️✨@jungkook_0000

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط