آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند

آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند

آدم فضایی تنها تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند
اینقدر از کتابی که میخوند ترسیده بود که رنگش سبز کبود شده بود...
نفس عمیقی کشید ، کتابو گذاشت روی میز کنارش ، پتو رو تا روی سرش بالا کشید و همونطور که از ترس میلرزید سعی کرد به خودش دلداری بده.
آدم فضایی همش با صدای لرزون تکرار میکرد :
نه آدما واقعیت ندارن...
دیدگاه ها (۱)

patt67. . (smat) بعد چند ثانیه یه انگشت دیگه رو هم به بقیه ا...

ابلیس

چند پارتی

𝖕𝖆𝖗𝖙15شب موعود، باران گرفت. مارال شنل تیره‌اش را روی سرش کشی...

چند پارتی (درخواستی)

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۹و سوالی که برای با...

رمان اسیر خان پارت سوم ۳

🖤 OBSESSION | وسواسپارت بیست‌ودوم: خانه‌ای که نباید وجود می‌...

سناریو جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط