با من از دست هایت

با من از دست هایت

با من از دست هایت

از پیشانی ات

و از آفتاب تندی که بر آن می تابد

از پیراهنت بگو

که باد

به سینه ات می چسباند آن را

وقتی در میان خوشه های گندم ایستاده ای

و فکر زمستان پیش رو

که به گرمای آغوش من می کشاندش

🎵 #میثاق_راد
🎤 #گندمزار
دیدگاه ها (۶)

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

شبها، هرچقدر به درد خوابـ نمی‌خورد، در عوض وقتـ خوبی استـ بر...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

➳‌‌   ⃟ٖٜٖٜٖٜ🍁ᥫ᭡در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی...

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

تک پارتی از تهیونگ اسم فیک: فرشته‌ای در میانِ جمعیتصدای فریا...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط