وقتی از اعترافش فراری شده بودی اما...
p2_LAST
گوشی رو بستی دستتو جلو چشمات گرفتی شروع کردی به گریه کردن برا جیمینی گه زندس اما تو فقط داشتی از فکر "یه لحظه" نبونش از غم به خودت میپیچیدی بعد میترسیدی گه آسیب ببینی هه چه آسیبی بیشتر از نبودنش؟
بلند شدی و از چادر زدی بیرون به سمت ساحل دویدی اما جیمین اونجا نبود....به چپ و راست دویدی و صداش زدی اما تا جایی که چشم کار میکرد کسی تو اون تاریکی نبود به سمت چادرش دویدی و درشو باز کردی،جینین نبود! سمت سرویس رفتی...همه چرا خاموش بود! رفتی تو ماشین اما باز هم نبود داشتی از ترس به خودت میلرزیدی باورت نمیشد که ممکنه اتفاق دختر برا تو هم افتاده باشه...سریع سمت دریا دویدی و تا تونستی صداش زدی اما متوجه کفشش رو حاصل شدی....با تعجب توی دستت گرفتیش
ا.ت: جی...جیمین!!!!عشقم چرا؟ک..کجایی تو
دستاتو روی چشمات گذاشتی و با گریه زجه زدی اما با حس گرمایی پشتت برگشتی و جیمین رو دیدی که با تعجب بهت نگاه میکرد
جیمین: خوبی؟چرا گریه میکنی؟
با شنیدن صداش نمیدونی چطوری تن بی جونتو بلند کردی و تو بغلش رفتی...با تمام توان گریه میکردی و جیمین فقط نوازشت میکرد و سعی در آرون کردنت داشت
ا.ت: خواهش میکنم نرو خواهش میکنم جیمین ترکم نکن من میمیرم به خدا که من میمیرم...تو نباشی من میمیرم(گریه)
جیمین: طوری شده؟
ا.ت: فکر کردم تو دریا گم شدی فکر کردم دیگه از دست دادم لعنتی دیگه اینجوری نکن
جیمین به کفشاش نگاه کرد اون پسر داشت میرفت تو دریا که خودشو تموم کنه اما صدای دختر به گوشش رسیده بود
جیمین: انگار خوب موقعی برای نجات جونم رسیدی...منم بی تو میمیرم....بی تو نمیتونم زندگی کنم دختر پس خواهش میکنم شده یک بار بهم اعتماد کن قول میدم نزارم...قول میدم نزارم که خم به ابروت بیاد
خودتو از بغلش کندی و سرشو تو دستت گرفتی و محکم لباشو بوسیدی...هنوز بند بند بدنت میلرزید که اگر جیمین الان نبود میخواستی چیکار کنی؟
جیمین گرما رو میفهمید...گرمایی که داشت روی قلب یخ زدش اثر میکرد....باورش نمیشد بالاخره ا.ت کنارشه....
ا.ت: دوستت دارم
جیمین: عاشقتم
۵۰❤️
پنجاه لایک برای شروع جونگکوک
[خیلی غمگین نوشتمش اما واقعا قابل پخش نیود خودم به اندازه کافی قصه خوردم و جدی داشت گریم میگرفت پس یکم عرفانی کردمش و پیچوندمش نخواستم خیلی فاز غم برداشته بشه]
گوشی رو بستی دستتو جلو چشمات گرفتی شروع کردی به گریه کردن برا جیمینی گه زندس اما تو فقط داشتی از فکر "یه لحظه" نبونش از غم به خودت میپیچیدی بعد میترسیدی گه آسیب ببینی هه چه آسیبی بیشتر از نبودنش؟
بلند شدی و از چادر زدی بیرون به سمت ساحل دویدی اما جیمین اونجا نبود....به چپ و راست دویدی و صداش زدی اما تا جایی که چشم کار میکرد کسی تو اون تاریکی نبود به سمت چادرش دویدی و درشو باز کردی،جینین نبود! سمت سرویس رفتی...همه چرا خاموش بود! رفتی تو ماشین اما باز هم نبود داشتی از ترس به خودت میلرزیدی باورت نمیشد که ممکنه اتفاق دختر برا تو هم افتاده باشه...سریع سمت دریا دویدی و تا تونستی صداش زدی اما متوجه کفشش رو حاصل شدی....با تعجب توی دستت گرفتیش
ا.ت: جی...جیمین!!!!عشقم چرا؟ک..کجایی تو
دستاتو روی چشمات گذاشتی و با گریه زجه زدی اما با حس گرمایی پشتت برگشتی و جیمین رو دیدی که با تعجب بهت نگاه میکرد
جیمین: خوبی؟چرا گریه میکنی؟
با شنیدن صداش نمیدونی چطوری تن بی جونتو بلند کردی و تو بغلش رفتی...با تمام توان گریه میکردی و جیمین فقط نوازشت میکرد و سعی در آرون کردنت داشت
ا.ت: خواهش میکنم نرو خواهش میکنم جیمین ترکم نکن من میمیرم به خدا که من میمیرم...تو نباشی من میمیرم(گریه)
جیمین: طوری شده؟
ا.ت: فکر کردم تو دریا گم شدی فکر کردم دیگه از دست دادم لعنتی دیگه اینجوری نکن
جیمین به کفشاش نگاه کرد اون پسر داشت میرفت تو دریا که خودشو تموم کنه اما صدای دختر به گوشش رسیده بود
جیمین: انگار خوب موقعی برای نجات جونم رسیدی...منم بی تو میمیرم....بی تو نمیتونم زندگی کنم دختر پس خواهش میکنم شده یک بار بهم اعتماد کن قول میدم نزارم...قول میدم نزارم که خم به ابروت بیاد
خودتو از بغلش کندی و سرشو تو دستت گرفتی و محکم لباشو بوسیدی...هنوز بند بند بدنت میلرزید که اگر جیمین الان نبود میخواستی چیکار کنی؟
جیمین گرما رو میفهمید...گرمایی که داشت روی قلب یخ زدش اثر میکرد....باورش نمیشد بالاخره ا.ت کنارشه....
ا.ت: دوستت دارم
جیمین: عاشقتم
۵۰❤️
پنجاه لایک برای شروع جونگکوک
[خیلی غمگین نوشتمش اما واقعا قابل پخش نیود خودم به اندازه کافی قصه خوردم و جدی داشت گریم میگرفت پس یکم عرفانی کردمش و پیچوندمش نخواستم خیلی فاز غم برداشته بشه]
- ۳۷.۹k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط