My nurse

My nurse

Part 4

(ویو جئون جونگ کوک)

از اتاقم اومدم بیرون و به سمت راه پله ها حرکت کردم و یکی یکی پله هارو طی کردم...

(ویو دو مین بعد)

از پله ها اومدم پایین و مستقیم به سمت در عمارت قدم برداشتم...

رفتم بیرون و به بادیگارد گفتم ماشین رو آماده کنه...

سوار ماشین شدم و رو به بادیگارد گفتم:

+ مستقیم برو به شرکت(سرد)

بادیگارد: چشم

گوشیم رو از جیبم در آوردم و به جیسون زنگ زدم که یه بوق کامل نخورده بود جواب داد و صداش از پشت خط اومد:

°°° بله ارباب؟

+ الو جیسون... پروازم رو عقب بنداز امروز نمیتونم برم فرانسه(سرد)

°°° اما ارباب شما با بلانگر آندره امروز قرار داشتین.

+ لغوش کن بزار برا فردا باشه امروز کار دارم(سرد)

°°° چشم ارباب ، انجامشون میدم.

+ خوبه فقط هروقت پرواز رو عقب انداختی بهم خبر بده(سرد)

°°° چشم

+ هوم...

و قطع کردم...

یه نگاه به ساعت انداختم هنوز یه ساعت و خوردی وقت داشتم برسم به شرکت...

(پرش به زمانی که میرسن شرکت)

راننده برام درو باز کرد و پیاده شدم ، به سمت در ورودی شرکت راه افتادم و رفتم داخل...

همگی داشتن از کنارم رد میشدن و بهم یه صبح بخیری میگفتن...

رسیدم به آسانسور ، واردش شدم و دکمه ی ۶۸ که میشه آخرین طبقه ی شرکت رو فشردم...

بعد از چند دقیقه در آسانسور باز شد خارج شدم و داشتم به سمت دفترم میرفتم که...

ادامه دارد...........

حمایت یادتون نره قشنگا🥹🥰☺️😘🫠❤️

اگه رمانم بده بهم بگید ناراحت نمیشم و سعی میکنم تا بهترش کنم😊🥰😁🎀💖❤💞
دیدگاه ها (۷)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁵ویو: جونگ‌کوکبا چند تا ماشین از ...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1«ویو ا.ت»صبح با صدای زنگ گوشیم از خوا...

سرنوشت پارت(۱۴)

فیک کوک فصل ²پارت ⁸ویو ا.ت همینطوریشم جونگ کوک عصبی بود ، ول...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

پارت ۱۱

در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط