چند پارتی جونگ کوک
چند پارتی جونگ کوک
وقتی هردوتون ایدل بودید...
(ویو ا.ت)
نور سفید ماشینی که هر لحظه داشت به من نزدیک تر میشد چشمامو اذیت میکرد و من مجبور بودم که چشمامو بگیرم که نورش بیشتر ازین چشمامو اذیت نکنه،اون ماشین جلوم نگه داشت و من از ترس شروع کردم دویدن تنها چیزی که میشد حس کنماین بود که راننده ماشین هم از ماشین پیاده شده و داره دنبالم میدوه....با حس کشیده شدن دستم توسط دستی به عقب برگشتم و با صورت عصبانی جونگ کوک مواجه شدم.فقط خدا میدونه که چقدر خوشحال بودم که اون شخص جونگ کوک بود و فرد دیگه ای نبود،اگهکس دیگه ای بود احتمال اینکه زنده میموندم ۱ درصد بود.
_:تنهایی این وقت شب کجا داری میری؟(داد)
+:(سکوت)
_:چرا حرف نمیزنی یه چیزی بگو، اصلا میدونی که هر کی جز منتوی اون ماشین بود الان ممکن بود چه اتفاقی برات میفت_ (حرفشو قطع کرد)
+:کوک(بغض)
_:جان کوک(اروم)
+:بغلم کن(بغض)
_:بیا عزیزم(دستشو باز کرد)
رفتم بغلش، بغلشگرم بود و بوی اون عطریو که من براش ۷ ماه پیش به مناسبت تولدش خریده بودمو میداد.بعد از چند دقیقه از بغلش اومدم بیرون،صورتش مهربون تر و لحنش اروم تر شده بود.
_:بیا بریم تو ماشین باهم حرف بزنیمو ببرمت خونه
پشتش راه افتادم و در ماشین رو باز کرد و وارد ماشین شدم،ماشینش بوی عطر قدیمی منو میداد. تمام راه سرم پایین بود و اون داشت زیر چشمی بهم نگاه میکرد تا اینکه...
ادامه دارد...
لطفا حمایت کنید تا پارت بعدیییی 💝💝❤️🩹❤️🩹
وقتی هردوتون ایدل بودید...
(ویو ا.ت)
نور سفید ماشینی که هر لحظه داشت به من نزدیک تر میشد چشمامو اذیت میکرد و من مجبور بودم که چشمامو بگیرم که نورش بیشتر ازین چشمامو اذیت نکنه،اون ماشین جلوم نگه داشت و من از ترس شروع کردم دویدن تنها چیزی که میشد حس کنماین بود که راننده ماشین هم از ماشین پیاده شده و داره دنبالم میدوه....با حس کشیده شدن دستم توسط دستی به عقب برگشتم و با صورت عصبانی جونگ کوک مواجه شدم.فقط خدا میدونه که چقدر خوشحال بودم که اون شخص جونگ کوک بود و فرد دیگه ای نبود،اگهکس دیگه ای بود احتمال اینکه زنده میموندم ۱ درصد بود.
_:تنهایی این وقت شب کجا داری میری؟(داد)
+:(سکوت)
_:چرا حرف نمیزنی یه چیزی بگو، اصلا میدونی که هر کی جز منتوی اون ماشین بود الان ممکن بود چه اتفاقی برات میفت_ (حرفشو قطع کرد)
+:کوک(بغض)
_:جان کوک(اروم)
+:بغلم کن(بغض)
_:بیا عزیزم(دستشو باز کرد)
رفتم بغلش، بغلشگرم بود و بوی اون عطریو که من براش ۷ ماه پیش به مناسبت تولدش خریده بودمو میداد.بعد از چند دقیقه از بغلش اومدم بیرون،صورتش مهربون تر و لحنش اروم تر شده بود.
_:بیا بریم تو ماشین باهم حرف بزنیمو ببرمت خونه
پشتش راه افتادم و در ماشین رو باز کرد و وارد ماشین شدم،ماشینش بوی عطر قدیمی منو میداد. تمام راه سرم پایین بود و اون داشت زیر چشمی بهم نگاه میکرد تا اینکه...
ادامه دارد...
لطفا حمایت کنید تا پارت بعدیییی 💝💝❤️🩹❤️🩹
- ۲.۰k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط