{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

contact 🍷

contact 🍷
#contract
𝑃𝑇5
ویو هویج:
چند روز با این روند مزخرف گذشت. جیمین کل وقتش رو توی اتاقش یا بیرون از قلعه میگذروند.
ات کاملا گیج شده بود. چرا جیمین یهو اینجوری شده بود؟(د اخه اسکل نمیفهمی؟ 😔🤧)
یک عصر زیبا بود، پرتوی نارنجی رنگ خورشید از میون ابر ها عبور میکرد و صحنه ای فرحبش ایجاد میکرد اما درون قلعه خبر دیگه ای بود.
جیمین طبق معمول بیرون بود و ات داشت سعی میکرد صدوقچه رو باز کنه اما فاک، انگار جیمین همه چیز رو درباره نژاد الاروث میدونست. صدوقچه از جنس وِرِدیوم | Veredium ساخته شده.
ماده ای کاملاً مشکی، اما زیر نور رگه‌های بنفش خیلی تیره داره. سطحش تقریباً صیقلیه.
روی در صندوقچه نماد قدیمی خاندان پارک حک شده.
وقتی ات نزدیکش میشه، رگه‌های بنفش داخلش روشن میشه.
در گذشتگان، اجداد این دو نژاد باهم دشمن بودن، نژاد Vereon | وِرِئون از این ماده استفاده میکردن تا وسیله های با ارزشونو از دست دشمنانشون دور نگه دارن.
در عین حال وسیله ی دفاعی نژاد Elarooth | اِلاروث استخوان شب |nightbone بود که از استخوان یک نوع اژدهایی باستانیست به دست میومد.
ات متوقف شد و به صندوقچه خیره شد، گوش های بی نقصش صدای قدم های خشمگین جیمین رو شنیدن.
=فاک.
سریع از اتاق خارج شد و به اتاق خودش رفت، چهره اش دوباره بی تفاوت شد.
جیمین بدون باز کردن در از دیوار رد شد، ات از تو ایینه بهش نگاه کرد.
=اتاقم در داره، مستر پارک.
روی اسمش تاکیدی نهان وجود داشت که لج جیمین رو درمیاورد.
جیمین نزدیک شد ، چشمای قرمزش از عصبانیت میدرخشید.
=چته؟
_پسر عموم داره میاد چند ماه اینجا بمونه.
=خب به من چه؟
جیمین که نمیتونست خودشو کنترل کنه دستشو بالا اورد به ات سیلی بزنه اما ات با قدرتش دست جیمین رو مهار کرد.
=نکن.
جیمین به چشمای همسرش خیره موند، قدرتش فقط با نگاه کردن بهش سست شد و یه قدم عقب رفت. نفس عمیقی کشید و به اطراف اتاق نگاهی اجمالی انداخت و بعد روی ات فرود اومد.
=مشکل کوفتیت چیه جیمین؟ چرا شبیه بچه ها، یه روز مهربونی یه روز عصبانی؟ چی تو اون مغزته؟!
صدای ات از بی صبری بالا رفت. جیمین از کنجکاوی و اتهام ات ازده شد اما چیزی نگفت، زبونش بند اومده بود. خودشم نمیدونست چرا. به ات نگاه کرد، ناگهان ات رو به ایینه چسبوند و در حالی که یک دستش کنار سر ات بود، دست دیگرش روی کمرش بود، صورتشو با چهره ای بی احساس نزدیک برد اما چشماش لوش میدادن.
=چه غلطی داری میکنی؟!
جیمین نجوا کرد:
_بهتره زیاد نزدیک صندوقچه نشی، نمیخوام دست همسرم بسوزه و اگه زیاد نزدیک پسرعموم، جی بشی مجبورم خودم بسوزونمت، قرمزی....
ـــــ
لایکارو 35 برسونید خوشملام این پارت استارت دراماست🍷😇
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
دیدگاه ها (۷)

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

چند پارتی درخواستی

«اتاق شماره ۷»ات چراغ‌قوه رو محکم توی دستش گرفته بود.جیمین چ...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط