من دردو حس نمی‌کنم

من دردو حس نمی‌کنم؟

من دردو حس نمی‌کنم؟

آره راست می‌گی…

ولی اگه فقط دو ثانیه زول بزنی بهم می‌فهمی دارم چه گُه طوفانی رو قورت می‌دم.

این چشای قرمز نکبتیم، این دستای لعنتی که می‌لرزن…

اون فریادای پنیکی که نمی‌ذارن نفس بکشم…

همه‌شون یه مشت حقیقتن که دارم با زور از حلقم پس می‌زنم.

بعدشم با پررویی می‌گم:

“من؟ خوبم بابا! اصن عالیم!”

آره خوبم…

خوبِ خراب‌شده‌ای که فقط بلده بگه “خوبم” تا کسی نفهمه داره از توی خودش

مثل یه بمبِ مادرجنده می‌ترکه.
دیدگاه ها (۲۱)

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

P.1 | ....وقتی یهویی.(ساعت حدود ۹ صبح بود که بالاخره چشمام ر...

پارت: 32 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**صدای جیغ و همهمه‌ی تماشاچ...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

𐙚 پارت ¹ | ویو نامراروی نیمکت نشسته بودم. هوا خنک بود و باد ...

وقتی که بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

***«همه‌تون یه مشت عوضیِ بی‌درکید که فقط بلدید زر بزنید. فک ...

+ هنوز اون کابوس رو می بینی ؟- آره ...هرشب+ خوب تعریف‌کن- دا...

+ هنوز اون کابوس رو می بینی ؟- آره ...هرشب+ خوب تعریف‌کن- دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط