گفت نمیبینم درد بکشی و من درد رو این‌جوری توصیف کردمسنگی

گفت نمیبینم درد بکشی و من درد رو این‌جوری توصیف کردم:سنگی

گفت نمیبینم درد بکشی و من درد رو این‌جوری توصیف کردم:سنگینی غم جوری روی قفسه سینه ات میشینه و سنگینش میکنه و چشمات و خیس میکنه و تو مجبوری بشی و یقه تو آزاد کنی و نگاهتو بدزدی تا از پا نیوفتی...
دیدگاه ها (۰)

**پارت ۱۹**جونگکوک تو رو به اتاقِ بزرگ و باشکوهِ خودش برد؛ ا...

اول برین پا این رو بخونید جالبه جاشدایا همیشه تنفر باقی می‌م...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

پارت ۱۹۵

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

dark life =22

دو پارتی از جی . پارت اخرجی و ات از اون پارتی پر سر و صدا و ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت یازدهم: بازیِ سایه‌ها و تایم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط