{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و تو..

و تو..
ای غریبه ترین آشنا
ای که زخم هایت، زخمان روحم شد
روزگارانی چشمانم مجذوبت شدند
چنان که گویی در جهان تو بودی و تو..
مرهم بودی و خیال کردم من نیز؛
مهر لبخند بر لبانم زدی و خیال کردم من نیز؛
دانه‌ی عشقت،
در قلبم کاشته شد و خیال کردم من نیز؛
یک‌باره به خود آمدم،
دیدم واژه‌ها آرام در گوش هم، راز دلم را زمزمه می‌کنند…
و ناگاه، تمام نامه‌هایی که
می نوشتم درباره تو شدند
و خیال کردم من نیز؛
اما فقط خیال بود.. خیالِ خامِ باطل..
می‌گفتی: تو همدردی!
نمی‌دانستم مکث میان دو واژه،
می‌تواند همه‌ی رشته های قلبم را پنبه کند..
کسی نبود بگوید: تو که همیشه
نیمه خالی لیوان بودی و چه به همدرد بودن.
آری.‌ حق با تو بود..
من هیچگاه همدردت نبودم،
من هم، درد بودم..
@scent
گربه زخمی من:),
دیدگاه ها (۱۴۴)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

عاشقانه های شبنم

دزیره،شاید اگر آن روزها می‌دانستم بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار از ...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

Four

پارت ۷

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

تک‌پارتییی جدید از جیهوپییی؟؟دانشگاه همیشه بوی کاغذهای کهنه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط