چه کردی باخود و من آفرین دل

چه کَردی باخود و مَن آفرین دِل

چه کَردی باخود و مَن آفرین دِل
چرا کج کَرده  او راهَش  زِ مَنزل؟
به راهَش گُل فِشانی کرده بودَم
کُجا کی می شَود گَردی تو عاقِل؟
شَبی  پیمانِ  یاری  بَسته  بودیم
بُرید و  رَفت  و پیمان کرده زایِل
نَدارَم   پای   رَفتَن   دَر   رِکابَش
برو ای دِل  زِ یادَت  گَشته غافِل
برای    دیدَن    رُخساره ی   جان
دو پایم  تا  به  زانو  رَفته دَر گِل
بِمانَم    تا   بِمیرَم   دَر    وِصالَش
نَدارم  پَر که پَر گیرَم  به ساحِل
دیدگاه ها (۴)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

زورقی دور ز ساحل دارمکوهی از یخ به مقابل دارمدل خون...

چرا با ما چِنین کردی تو اِی دِل؟  چرا  کردی  منِ  بیچاره  دَ...

یک گل میخک یک گل میخک کز اون یار افسونگرهدیه گرفتم هدیه گرفت...

رَفته ای از پیشَم امّا هَر دو  دیده  بَر دَر اَستچِشمِ نازُک...

رایحه ظهور او پر شده در همه جهان عطر خوش وصال او میرسدم ز هر...

﷽🍃سالی گذشت اما تو را پیدا نکردمفکری به حال این دل رسوا نکرد...

من همان مست و خراب و واله ای هستم که بودمبنده ی عشقم ، زُلال...

عاشقانه

در دو روز عمر کوته سخت جانی کردمباهمه نامهربانان مهربانی کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط