یه ماه میشد که کوک و ندیده بودی

یه ماه میشد که کوک و ندیده بودی

یه ماه میشد که کوک و ندیده بودی
دلت براش تنگ شده بود
تصمیم گرفتی باهاش تماس تصویری بگیری و دلتنگی تو بر طرف کنی
بهش زنگ زدی خیلی سریع جواب داد
-سلام بیبی خوبی خیلی دلم برات تنگ شده نینی خوبه خودت خوبی چه خبرا
+کوک نفس بکش...اره هر دو خوبیم
-دختر بابا کجاس می‌خوام ببینمش
+مثلا خواستم باهات حرف بزنم ای خدا
بلند شدی و دختر دو ماهتون و بغل کردی و آوردی
-سلام دخترم
ولی سریع شروع کرد به گریه کردن
-چرا گریه می کنه
+شیر میخواد من بعدا بهت زنگ میزنم
-نه نمی‌خواد همینجا
+زشته کوک بعدا حرف میزنیم
-مثلا زن و شوهریم
+باشه هرچی
-وقتی برگشتم کاری میکنم دیگه خجالت نکشی
+چی گفتی
-هیچی میگم من نگاه نمیکنم
+قول بده
-قول میدم
داشتی به مینسو شیر میدادی زیر چشمی به کوک نگاه کردی که با لبخند ملیح زل زده بهت
+یااااااااااا مگه نگفتم نبین
چشاشو گرفت بالا
-بابایی یکم برای من بزار
+کوککککککککککک میکشمت

#kooke
دیدگاه ها (۳)

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

Iove and the moonPart39ساعت تقریبا 5 بود ازشدت استرس نمیتو...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

گل خونی پارت 45جونگکوک و تهیونگ رفتن پایین صبحانه خوردن بعد ...

the first lie

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط