{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت،

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عاشق شدنت بود...

جونگ‌کوک دستت رو محکم گرفته بود.

مرد اسلحه رو پایین آورد و با عصبانیت گفت:

«فکر کردی می‌تونی جلو من وایسی؟»

جونگ‌کوک بدون اینکه از جلوی ا.ت کنار بره، جواب داد:

«تا وقتی ا.ت پشت سرمه، آره.»

نگاهت روی جونگ‌کوک موند.

برای اولین بار، هیچ شکی توی رفتارش نمی‌دیدی.

مرد خندید.

«پس واقعاً عاشقش شدی.»

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

اما دستش دور دست ا.ت محکم‌تر شد.

مرد ادامه داد:

«می‌دونی اگه بفهمن به خاطر ا.ت مأموریتت رو خراب کردی، چه بلایی سرت میاد؟»

جونگ‌کوک سرد جواب داد:

«مهم نیست.»

«حتی اگه جونت رو بگیرن؟»

«مهم نیست.»

چشمای ا.ت پر شد.

آروم گفتی:

«جونگ‌کوک...»

برگشت سمتت.

«چیزی نیست.»

«ولی تو...»

«گفتم چیزی نیست.»

مرد با عصبانیت اسلحه رو بالا آورد.

«پس هر دوتون انتخابتون رو کردین.»

همون لحظه صدای آژیر از بیرون اومد.

مرد برای چند ثانیه حواسش پرت شد.

جونگ‌کوک سریع دست ا.ت رو گرفت و به سمت در پشتی برد.

«بدو.»

«کجا؟»

«فقط بیا.»

هر دو از در پشتی بیرون رفتید.

چند دقیقه بعد، وقتی مطمئن شدید کسی دنبالتون نیست، جونگ‌کوک ایستاد.

نفسش تند شده بود.

ا.ت با نگرانی نگاهش کردی.

«خوبی؟»

سرش رو تکون داد.

«آره.»

«چرا این کارو کردی؟»

جونگ‌کوک چند ثانیه ساکت موند.

بعد نگاهش رو مستقیم به ا.ت دوخت.

«چون دیگه نمی‌تونم فقط محافظت باشم.»

«پس چی هستی؟»

آروم نزدیکت شد.

«کسی که عاشقت شده.»

قلبت تند زد.

اما قبل از اینکه چیزی بگی، گوشی جونگ‌کوک زنگ خورد.

نگاهش به صفحه افتاد.

چهره‌اش عوض شد.

تماس رو جواب داد.

چند ثانیه فقط گوش کرد.

بعد گفت:

«چی؟»

سکوت.

«مطمئنی؟»

تماس قطع شد.

ا.ت با نگرانی پرسیدی:

«چی شده؟»

جونگ‌کوک بهت نگاه کرد.

«پدرت رو گرفتن.»
دیدگاه ها (۰)

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط