رمان عشق لجباز من

رمان عشق لجباز من

پارت ۳۳

ارسلان

من دیانا رو دوستش داشتم خیلی دوستش داشتم خیلی بیشتر از مهدیه.....

صبح

از خواب پاشدم دیانا کنارم خواب بود دلم نیومد بیدارش کنم تازه دیشبم دیر خوابیده بود

رفتم پایین صبحونه خوردم امروزم روز تعطیل بود.حدودا یک ساعت نشستم تلویزیون دیدم بعدش پاشدم برم بیرون یه گشتی بزنم رفتم بالا تو اتاقم اماده شم دیانا رو دوباره دیدم خیلی ناز خوابیده بود رفتم پتو رو انداختم روش با اون لباس بازی که اون تنش بود حتما سرما میخورد.

دیانا

از خواب پاشدمو لباسامو عوض کردم یه هودی نیم تنه و شلوار پوشیدم اومدم پایین یاد حرفای دیشب ارسلان افتادم قربونش برم که همیشه نگرانمه🥺
من:ماماااااااان
مامان دیانا:بله چیه؟
من:ارسلان کوووو
مامان:رفته بیرون گفت زود میام
من:بش😙
گوشیمو برداشم زنگ زدم محراب
من:الو سلام
محراب:الو سلام اشغال
من:دوباره چه مرگته؟
محراب:رفتی ایران منو یادت رفته کامل؟برای تمدید خاطرت بگم دارم تا ماه اینده میام ایران
از خوشحالی جیغ کشیدم وایییییییییی راست میگی🤩
محراب:نه دورغ😐معلومه دیگه😂
گوشیو قطع کردم و رفتم به مامانم گفتم
مامان:چه خوب محراب داره میاد

#اردیا
#رمان_اردیا
#اردیا_همیشگی
#رمان_عاشقانه
#رمان_اکیپ
#رمان
دیدگاه ها (۶)

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

رمان

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

پارت ۴ (سرنوشت)

پنهان عشق

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

همسر غیره منتظره

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

P25فردا ویو انیا بیدار شدم دیدم ساعت ۵ یاد دیروز افتادم و بغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط