درخواستیعشق اشتباه

درخواستی:عشق اشتباه

عشق ساده نیست،عشق بی دردسر نیست،آدم وقتی عاشقه معنی جدایی رو میفهمه،میفهمه روانشناسا راست میگفتن که نوجوانی برای عاشق شدن نیس برای پیدا کردن هدفه،اما همه میگن گذر زمان حلش میکنه گذر زمان اونو از یادت میبره،اما این اشتباهه اشتباه ترین حرف عشق اونم از نوع عمیقش هیچ وقت از یاد نمیره عاشق شدن مثل غرق شدن توی یه اقیانوسه مخصوصا اگه طرف هم جنست باشه،اینا حرفایی بودن که ینا به فلیکس گفته بود و ذهنشو درگیر کرده ذهن پسرکی که گوشه ی یه اتاق تاریک نشسته و داره به این فک میکنه چرا اون انتخابش بود چرا اون منو انتخاب نکرد، چرا قلبش عاشقم نبود ولی ظاهرش و حرفاش بوی عشق میدادن،چرا من باید به بازی گرفته میشدم، چرا هوانگ اون دخترو انتخاب کرد نه منو،این افکاری که توی ذهنش بود از نظر خودش الان دیگه زیادی مهم نبود ولی چرا دست از سرش برنمیداشت الان فقط و فقط تنها تکیه گاهش ینا بود کسی بهش هشدار داده بود عشق توی سن پایین اشتباهه و احتمال شکست توش زیاده اما لی بهش توجهی نکرده بود چون احساس میکرد هوانگ شده تمام وجودش روحش ،قلبش و مغزش،فلیکس به این اعتقاد داشت کسایی که چشاشون میدرخشه و ادمو تو خودش غرق میکنه چشم یه فرشته اس اما این درمورد هیون اشتباه بود،حالش خوب نبود،گریه نمیکرد فقط به یه نقطه زل زده بود، قاب عکس خودشو هیون توی یه اتاق تاریک و بهم ریخته و پر از خورده شیشه و تنها آدمی که به اون اتاق سر میزد ینا بود، ینا دو یا سه سال از فلیکس بزرگتر بود و همیشه دلداریش میداد میومد توی اتاقو فلیکس بغل میکرد،باهاش حرف میزد،باهاش گریه میکرد،اونم پابه پای فلیکس غصه میخورد،اما دیگه فلیکس نمیزاشت اونم بیاد تو اتاق چون احساس میکرد خیلی داره بهش وابسته میشه و شاید یه روزی عاشقش بشه اما به گفته ی ینا فلیکس هنوز برای عاشق شدن خیلی کوچیک بود اما مگه عشق سن حالیشه،یواش یواش وابستگی فلیکس به ینا بیشتر شد و هیونجین در دیدش کمرنگ تر بااینکه ینا رو پیشش راه نمیداد و فک میکرد اینطوری اتفاقی نمیوفته اما نمیدونست که اونطوری بدتر وابسته اش میشه،یه روزی وقتی که همه داشتن توی اتاق تمرین،تمرین میکردن فلیکس به عشق ینا از اتاق اومد بیرون دید تو خونه کسی نیس و خونه تاریکه،با نامه ی ینا که روی میز بود فهمید رفتن اتاق تمرین پس آماده شد که بره ولی با کلی کلنجار و زحمت،بالاخره رفت به اتاق تمرین همه از دیدنش تعجب کردن مخصوصا هیونجین که حال بد فلیکس به کارشم نبود،لی ،ینا رو صدا زد تا بیاد بیرون و باهاش حرف بزنه اما ای کاش هیچ وقت باهاش حرف نمیزد و عشقشو بهش اعتراف نمیکرد اینکه چقد بعد هیون بهش وابسته شده، شاید اون موقعه نمیفهمید کسی که همش پیشش بوده و گاهی بی دلیل ازش طلب بخشش میکرده،همون....
دیدگاه ها (۰)

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

اتاق هفتمپارت اولوقتی پامون گذاشتیم توی خونه یه حس عجیبی داش...

ببخشید اما کلییییی مومنت هیونلیکس پیدا کردم و نتونستم نزارممم

وقتی پدرت بود🧡پارت ۱ویو می یونگ:از ۳ ساعت پیش از اتاقم نیومد...

خب رمان یونگی داریمممم بگید ببینم کدومش بهتره خلاصه دختری که...

پارت 4 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ ★بچه ها اسم رمان تغییر کرد...

پارت 5 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★میوفته روی ات و هیون! هیون...

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

part55. . maybe love? در اثر تکون های یونجون و صدا زدناش چشم...

تکه ای از تو 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط