{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[کاور عوض شد عسلیا]

[کاور عوض شد عسلیا]
عشق بانمک من
پارت شیش
هیونجین:هی بیبی تو خیلی خجالتی
فلیکس:[بیشتر قرمز شد]
هیونجین:[خنده]
راستی بعد از اینکه مدرسه تموم شد باید بیای خونه من
فلیکس:چ...چ‌...چیییی؟
هیونجین:همین که شنیدی
فلیکس:ب...ب...باشه
هیونجین فلیکس رو بغل می‌کنه و سرش رو میبوسه
فلیکس:هیونا خسته شدم میشه بلیم تو چادر
هیونجین:باشه بریم بیبی
فلیکس دست هیونجین و گرفت و باهم رفتن سمت چادر و هیونجین فلیکس رو بغل کرد و خوابیدن
یک ساعت بعد::
فلیکس بلند شد و دید ساعت هشته و باید یک ساعت دیگه برن پیش مربی
میخواست هیونجین و بیدار کنه ولی خیلی تو خواب کیوت بود و دلش نیومد
پس انگشتش رو سمت لبای هیونجین برد و اونا رو لمس کرد
هیونجین متوجه شد و دست فلیکس رو گرفت و بغلش کرد و گفت چیکار می‌کنی بیبی
فلیکس:لبات خیلی خوشگله دوست دارم ببوسم شو-
هیونجین:[خنده]چی؟
فلیکس:هـ...هـ...هیچی پاشو دیر شد
هیونجین:باشه ولی من که گیرت میارم
فلیکس:اه پاشوووو
هیونجین:باشه باشه
بلند شدن و لباس هاشون رو پوشیدن و سمت بچه ها رفتن برنامه ها شروع شده بود و همه دور آتیش جمع شده بودن
معلم:خب بچه ها میخواستم بهتون بگم که من امروز پسرم رو هم آوردم لطفا باهم خوب باشین
الکس:سلام من الکسم
بچه ها:سلام
الکس سمت فلیکس رفت و بهش گفت
الکس:سلام اسم من الکسه نظرت چیه باهم دوست باشیم
فلیکس نگاه های عصبی هیونجین رو روی خودش حس میکرد ولی گفت
فلیکس:سلام منم فلیکسم خوشبختم
الکس:هی فلیکس میای بریم اونجا پیش هم بشینیم؟
فلیکس که متوجه شده بود هیونجین خیلی عصبیه گفت
فلیکس:ببخشید ولی من الان بغل دوستم نشستم شاید دفعه دیگه
الکس:باشه
هیونجین تو گوش فلیکس گفت
هیونجین:هوم آفرین بیبی
فلیکس:پیش تو نشینم پیش کی بشینم
هیونجین:آفرین بیبی
بعد دستش رو دور کمر فلیکس حلقه کرد و به برنامه ها نگاه کردن
برنامه ها تموم شد
معلم:خب بچه ها از اونجایی که الکس هیچ هم گروهی نداره پیش یکی از شما ها می‌خوابه
الکس:پدر میشه من پیش فلیکس باشم؟
معلم:باشه حتما
فلیکس:هی هیون من دوست ندارم این پیش مون باشه
هیونجین:اشکال نداره بیبی من نمی‌زارم بهت نزدیک بشه
خب همگی برین توی چادرهاتون
الکس میخواست دست فلیکس رو بگیره که هیونجین نذاشت و زودتر دست فلیکس رو گرفت رسیدن به چادر الکس از اول چسبیده بود به فلیکس و میخواست پیش اون بخوابه
که یهو هیونجین دراز کشید و گفت
هیونجین:بیبی بیا بغلم ببینم
فلیکس سریع رفت بغل هیونجین و هیونجین بوسه ای روی سر فلیکس گذاشت
الکس:فلیکس تو،تو،تو،دوست پسر داری؟
فلیکس:آره خیلیم دوسش دارم
الکس با عصبانیت به هیونجین نگاه کرد
هیونجین:بیبی دیروقته دیگه بیا بخوابیم
فلیکس:باشه ددی[عیو]
هیونجین لبخند زد و فلیکس رو بغل کرد و باهم به خواب رفتن
دیدگاه ها (۱۸)

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

پارت 12رمان🎀 عشق مدرسه ای 🎀روزا رفت سمت کلاس وقتی به کلاس رس...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۴ بعد از مسابقه، همه برای برگشتن به م...

پارت 8رمان✨ عشق مدرسه ای✨هیون :باشهات ساعت رو نگاه کردات: هی...

پارت 2 رمان✨ عشق مدرسه ای✨که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میر...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

part fifteen ::🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫ا.ت با تعجب به مایکی نگاه کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط