پاییز از راه رسید و

پاییز از راه رسید و

پاییز از راه رسید و
به روزهای بدون تو فکر میکنم
به تمام لحظاتی که بودی و گمان میکردم تا ابد خواهی ماند
افسوس که آدمی گمان می‌کند تا همیشه داشته هایش باقی می مانند اما همین فکر آدمی را ویران میکند
تو را که ندارم دیگر چه فرقی می‌کند پاییز باشد یا زمستان
شب باشد یا روز؟
صبح باشد یا غروب؟
مهم تو بودی که دیگر نیستی
میدانم روزهای بدون تو قرار است دمار از روزگارم دربیاورد
اما نمی‌دانم چقدر می‌توانم دوام بیاورم
روح رهبر شهید و شهدای عزیزمون شاد🥀
🥀🖤 پنجشنبه‌های دلتنگی...
دیدگاه ها (۲)

پروانه جان

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟛من از طوفان نمی ترسم، زیرا دارم یاد می گیرم که چگون...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑨_بخش دوم_هیچکس حال نمک ریختن یا...

اتاقی که وجود نداشت(part3)روزهای بعد، خانه دیگر به اندازه‌ی ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

🥀 نیمه تاریک ماه پارت سوم : اعترافی در حضور امپراتوریسکوت س...

پرنسس ناخواسته

پنجشنبه‌ها دلتنگی‌هایم دوچندان می‌شوند. انگار همه‌ی خاطرات د...

به روزهای #پاییزی با تو بودن می رسمو خاطره هایی که از بالای ...

تو اگر آمدنی بودی می آمدی برایت فرقی نداشت پاییز باشد یا بها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط