مادر برام قصه بگو

مادر برام قصه بگو

مادر برام قصه بگو
دل دلتنگه تنگه
برات قصه میگم عزیزم از حضرت آقا
از پدرم
از پدرانم
از فرماندهان
از حاج قاسم
از مردم
از خیابان
از کوچه و بچه ها
از دل خودم
مادر مادر مادر برام قصه بگو مثل بچگی های سال دهه‌ی شصت که به دنیا اومدم
دیدگاه ها (۰)

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

تک پارتی سینا ساعی وقتی

اجبار به بدبختی پارت ۲

𝐦𝐲 𝐚𝐫𝐭 𝐨𝐟🎀🍡: بچگی هانائو و مویچیرو در تلاش گرفتن یه پرتقال(ف...

جدایی

#تجربه_من ۱۸۹#ازدواج_در_وقت_نیاز #ازدواج_آسان #حرف_مردم #فرز...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط