دلم تنگ شده برای مادرم

دلم تنگ شده برای مادرم

چیزی نمانده خاطرم از نان مادرم
چیزی به غیر تاول دستان مادرم

تنها اتاق خلوت رویای کودکی
شاهانه بود چادر ارزان مادرم

قایم که می شدیم کسی کارمان نداشت
در چادر گرفته به دندان مادرم

وقتی که از زمین و زمان خسته می شدیم
سر می گذاشتیم به دامان مادرم

اقساط ماهیانه ی بابای کارگر
کم بود در مقابل ایمان مادرم

غیر از دعا به حال من و خواهران من
چیزی نبود در تب و هذیان مادرم

یادش بخی شانه به موهام می کشید
قربان گیسوان پریشان مادرم

یک سفره ی پر از برکت پهن کرده ام
با پول تا نخورده ی قرآن مادرم

هرگز قسم به جان عزیزش نخورده ام
دلتنگ مادرم شده ام…جان مادرم

کو شانه ای که سر بگذارم به روی آن
حالا که آمده ست سر شانه مادرم

از روزگار درس فراوان گرفته ام
اما هنوز طفل دبستان مادرم

وقتی که از زمین و زمان خسته میشدیم
سر میگذاشتیم به دامان مادرم

یاد مادرم بخیر
دیدگاه ها (۱)

من، راز سر به‌ مِهر روزگارم؛  آنجا که عشق  آرام‌آرام  بر شان...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

رمان اسیر خان پارت اول ۱

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

قسمت ۶

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

★دستبند ما؟!...p³ادامه داد:"ببخشید جونگ‌کوک واقعا عذر می‌خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط