سجاد غریبی و مارتین فورد

سجاد غریبی و مارتین فورد

سجاد غریبی و مارتین فورد
این بیشتر به این گاو صندوق کوچولوها شبیهه تا هالک ایران که:))

اومد هل بده خودش خورد زمین:))
یه فیلمی از رشید(کمدین اصفهانی) بود که میخواست یکیو بزنه رشید قد کوتاه بود و اون طرف قد بلند، کاری که یارو کرد این بود که فقط دستشو گذاشت رو سر رشید و رشید هر چی مشت میزد هوا رو میزد و نمیرسید به طرف
این دیدار قشنگ شبیه اون شده

الان تنها راه جمع کردن این آبروریزی اینه که بگه دیشب رفتم کلیسا دیدم یه پیرزنی گریه می‌کنه و واسه پسرش دعا می‌کنه تا تو مبارزه برنده بشه ازش پرسیدم پسرت کیه ؟ گفته مارتین فورد منم به عشق پوریای ولی گفتم ازش ببازم دل مادرش شاد شه وگرنه اینا پاشون به رینگ بوکس برسه باید برای غریبی خرما و حلوا بخریم
دیدگاه ها (۰)

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

/ℛℐ𝒩𝒢 ℳ𝒜𝒮𝒦/ᴾᵃʳᵗ ⁶..اعصابم رو بهم ریخته بود ، حال اینکه بخوام...

اقای من؛پارت 1از مدرسه تا خونه دوییده بود وقتی رسید خونه خود...

دیشب واقعا احساس تنهایی می کردم و نیاز داشتم با یکی باشم...ب...

سناریو ساسونارو

short story 2

[۲]برای چند لحظه از کسری بدم اومد ، پسرایی امثال اون به هزار...

خریدامونو تو خونه گذاشتیم و رفتیم سر کوچه تا نون بخریم دو نف...

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم ...

یک عدد سانویه فراموش نشده part 11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط