{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اقای من

اقای من؛
پارت 1
از مدرسه تا خونه دوییده بود وقتی رسید خونه خودشو روی تخت پرت کرد
فلش بک*
همه روزا مثل همون روزایی بودن که قبلا داشتشون.مدرسه ،خونه،خواب .کسل کننده بودن ولی همه تلاششو برای بهتر بودن زندگیش میکرد تا وقتی که اون مرد رو دید .قد بلند تقریبا ۶ سانت از اون بلند بود .عطر مردونش ...اون عطرش حتی اگه ازش ۱۰ قدم دور بود به بینیش میرسید.وقتی میدیدتش قلبش جوری به سینش میزد که فکر میکرد همه دارن میشنونش.شب و روزش شده بود این مرد
و این روز هم یکی از همون روزها بود .تو فکر بود که
=هی پسر با توعم باز کجا رفتی نکنه باز فکرت پیش کیمه
_جیمینااا کم اسمشو بگو
=خب بگم مگه چی میشه اخه ۳ ساله هر وقت میبنیش صدای قلبت کل دنیارو میگیره اسمشو بشنون چی میشه
_بشنون...ولی ..اون نشنوه
=هوف ..باشه بابا زنگ خورده ها بیا بریم
_منتظرم بیرون بیاددد کجا بریممم من نمیرم وایمیسم تا بیاد
=وای کوک بس_
_اومد اومددد
جیمین به روبهروش نگاه کرد
مردی که طی این ۳ سال دل رفیقشو برده بود .تازه۱۶ سال ازش بزرگتر بود..کوک فقط ۱۷ سال داشت.. هر روز از شنیدن اسم این مرد کلافه شده بود.یعنی. خب کم مونده بود کوک رو بزنه دیوار و لهش کنه ولی ناممکن بود..اونقدر این پسر معصوم بود
=کوک..اون مرد زن داره تازه یکی از معلم این مدرسه اس. این هزارمین باره دارم بهت میگم پسر .وای نگاش کن الان میمیره .پسر تو از دست رفتی دیگه نمیشه کاریت کرد
جونگکوک هر روز منتظر زنگ استاد ادبیاتش اقای کیم بود و البته تنها کاری که میکرد نگاه کردن به اون مرد بود
با نزدیک شدن اقای کیم به طرفش اب دهنشو قورت داد و به خودش اومد
+اوه سلام جونگکوکا
_س.سلام ته.. نه منظور سلام اقای کیم روزتون بخیر
با لبخند نرم مرد اب شد .کم بود از جذابیت اون مرد گریه کنه
+زنگ خورده ها دارین دیر میکنین
=درسته هر چقدر به این داداش اسک_
_بله اقای کیم اومده بودیم حیاط درس بخونیم الان داشتیم میرفتیم .زنگ ادبیات منتظرتونیم
+از دست شما ها
و با قدماش به طرف در مدرسه رفت بعد رفتنش کوک جیغ خفه ای کشید
_وای بهم سلام داددد
=اون همیشه به تو سلام میده احمق
_من ۳ ساله خودمو میکشم جیمینااا من دوسش دارم تو میدونیش
=تنها من نمیدونم کل مدر_
_اره بیا بریم زنگ بعد ادبیات داریم زود باش
و دوید
=تو چرا هی حرفای منو قطع میکنی وایسا ببینممم
زنگ اول تمون شده بود چشم انتظار زنگ دوم بود و مثل بچه های خوب نشسته بود سر جاش و منتظر مرد بود
انگار نه انگار که اون مرد زن داره ..ولی خوشبختانه بچه ای نداشت
زنگ خورد..
+سلام بچه ها
همه با تعظیمی سلامشونو دادن و نشستن
کوک لبخند بزرگی زد و لبشو گاز گرفت..خوشحال بود از اینکه معلمش بود ولی یه رقیب داشت اونم زن این مرد بود .زنی به نام یوجونگ...
دیدگاه ها (۰)

وایییی این خیلی خوبههههههههه

یکم بهم با کامنت هاتون انرژی بدین

ادامه ی پارت ۱ << اقای من ؛ >> .زنی به نام یوجونگ.ازش متنفر...

قاب هفت نفره در واقع ۶ نفر اونجان و جیهوپ هم رو استیج

پارت۹بورام تو این سه، سال پیشنهاد باباشو که میگفت بورام هم م...

انتخاب من

ادامهههههههههپارت5فصل1ات: چی چی واقعا ولی بابای من به منو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط