سناریو ساسونارو
نقاب تنهایی
پارت ۱۶
ساسوکه نفسش بالا نمی اومد اصلا متوجه نشده بود چطور شروع به دوییدن کرده فقط میدویید تا برسه به ناروتو الان که ناروتو حالش بد بود اسیب پذیر تر شده بود باید میرسید
💙: ناروتو طاقت بیار الان میرسم
ویو ناروتو
ناروتو سرش گیج میرفت و حال تهوع داشت لنگان لنگان به طرف در رفت دیوار رو گرفت اروم دستشو به سمت در دراز کرد.
🍥: سا.ساسو.که تویی
ناروتو در رو باز کرد ولی به جای ساسوکه یه مرد پشت در بود که از ناروتو قد بلندتر بود و سر ناروتو به سینش میرسید ناروتو سرشو بالا اورد و به مرد نگاه کرد
🍥: تو..تو.که..ساسو.که نی.ستی..
مرد: پس اون پسره که گفتن برم سراغش تویی تو که خیلی ریزه میزهای
🍥: سا..سوکه..کجاست
مرد: اون که تا الان مرده
ناروتو چشماش گرد شده بود اروم عقب عقب رفت و فرمون لیمو ترش پخش کرد
🍥: نه..نه..این..م.ممکن ..نیست..ساس..وکه حالش..حالش..خوبه
مرد: اخه ناراحت شدی نگران نباش تو هم میری پیشش ... ولی خیلی بوی خوبی میدی تو..تو. یه امگایی ..چه جالب یه امگای مرد باید ببرمت تو زیادی خاصی ولی قبل از اون
مرد نیش خند زد و اروم اروم نزدیک ناروتو شد
مرد: ولی قبل اون چطوره خوش بگذرونیم هاهاها 😈
( حرومزاده اون بچه ست 🤬)
مرد اروم نزدیک ناروتو میشد بدن ناروتو به شدت می لرزید داشت سکته رو میزد اومد که فرار کنه که مرد اونو از پشت گرفت و زد زمین
🍥: ولممم کنننن ... ولممم کننن..سا..ساسو. ساسوکهههه
مرد: اوخه کوچولو اون که نمیاد ...حالا هم تکون نخور بزار کارمو بکنم
مرد سرشو فرو برد تو گردن ناروتو شروع کرد به گاز گرفتن ناروتو با دستش اون هل میداد ولی فایده ای نداشت زورش نمیرسید اشکاش عین گولهی برف پایین میومدن
مرد: هوممم تو خیلی خوشمزه تر از امگاهای دیگه ای
مرد ناروتو رو ول کرد و دستشو برد تو شلوارش که ناروتو دستشو گاز گرفت نعره مرد بالا اومد ناروتو از فرصت استفاده کرد و لنگان لنگان از خونه اومد بیرون
مرد: پسره عوضی الان میگیرمت
ناروتو دویید تو جنگل و قایم شد نفس نفس میزد کم مونده بود بیهوشه
به پشتش نگاه کرد کسی رو ندید ولی تا برگشت
مرد: گرفتمت کوچولو 😈
🍥: نه نه ..نه
مرد میخواست نزدیک ناروتو بشه که یه لحظه واستاد و بعد با سر افتاد زمین و خونش پخش شد
🍥: چ.چی شد
ناشناس : تو ناروتو اوزوماکی هستی
ناروتو برگشت و یه مرد دیگه رو دید که روی درخت بود شیبهی یکی بود چشماشو ریز کرد
🍥: سا..سا..ساسوکه
_________________________________
پایان😄
خب اینم پارت اخرر
پارت ۱۶
ساسوکه نفسش بالا نمی اومد اصلا متوجه نشده بود چطور شروع به دوییدن کرده فقط میدویید تا برسه به ناروتو الان که ناروتو حالش بد بود اسیب پذیر تر شده بود باید میرسید
💙: ناروتو طاقت بیار الان میرسم
ویو ناروتو
ناروتو سرش گیج میرفت و حال تهوع داشت لنگان لنگان به طرف در رفت دیوار رو گرفت اروم دستشو به سمت در دراز کرد.
🍥: سا.ساسو.که تویی
ناروتو در رو باز کرد ولی به جای ساسوکه یه مرد پشت در بود که از ناروتو قد بلندتر بود و سر ناروتو به سینش میرسید ناروتو سرشو بالا اورد و به مرد نگاه کرد
🍥: تو..تو.که..ساسو.که نی.ستی..
مرد: پس اون پسره که گفتن برم سراغش تویی تو که خیلی ریزه میزهای
🍥: سا..سوکه..کجاست
مرد: اون که تا الان مرده
ناروتو چشماش گرد شده بود اروم عقب عقب رفت و فرمون لیمو ترش پخش کرد
🍥: نه..نه..این..م.ممکن ..نیست..ساس..وکه حالش..حالش..خوبه
مرد: اخه ناراحت شدی نگران نباش تو هم میری پیشش ... ولی خیلی بوی خوبی میدی تو..تو. یه امگایی ..چه جالب یه امگای مرد باید ببرمت تو زیادی خاصی ولی قبل از اون
مرد نیش خند زد و اروم اروم نزدیک ناروتو شد
مرد: ولی قبل اون چطوره خوش بگذرونیم هاهاها 😈
( حرومزاده اون بچه ست 🤬)
مرد اروم نزدیک ناروتو میشد بدن ناروتو به شدت می لرزید داشت سکته رو میزد اومد که فرار کنه که مرد اونو از پشت گرفت و زد زمین
🍥: ولممم کنننن ... ولممم کننن..سا..ساسو. ساسوکهههه
مرد: اوخه کوچولو اون که نمیاد ...حالا هم تکون نخور بزار کارمو بکنم
مرد سرشو فرو برد تو گردن ناروتو شروع کرد به گاز گرفتن ناروتو با دستش اون هل میداد ولی فایده ای نداشت زورش نمیرسید اشکاش عین گولهی برف پایین میومدن
مرد: هوممم تو خیلی خوشمزه تر از امگاهای دیگه ای
مرد ناروتو رو ول کرد و دستشو برد تو شلوارش که ناروتو دستشو گاز گرفت نعره مرد بالا اومد ناروتو از فرصت استفاده کرد و لنگان لنگان از خونه اومد بیرون
مرد: پسره عوضی الان میگیرمت
ناروتو دویید تو جنگل و قایم شد نفس نفس میزد کم مونده بود بیهوشه
به پشتش نگاه کرد کسی رو ندید ولی تا برگشت
مرد: گرفتمت کوچولو 😈
🍥: نه نه ..نه
مرد میخواست نزدیک ناروتو بشه که یه لحظه واستاد و بعد با سر افتاد زمین و خونش پخش شد
🍥: چ.چی شد
ناشناس : تو ناروتو اوزوماکی هستی
ناروتو برگشت و یه مرد دیگه رو دید که روی درخت بود شیبهی یکی بود چشماشو ریز کرد
🍥: سا..سا..ساسوکه
_________________________________
پایان😄
خب اینم پارت اخرر
- ۳۴.۸k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط