{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در جست و جوی عشق ۲

C² p¹:





روزی تازه با هوای نسبتا ابری!
فصل پاییز فرا رسیده بود و برگ درختان کم کم شروع به جدا شدن از شاخه ی درختان میکردند.
هر کسی مشغول کار خودش بود. در قصر پارک هم هر کسی سرگرم برنامه ی خود بود.
ملکه ا.ت هم به همراه ندیمه ای که مانند دوست او بود مشغول ، بافتن لباسی زیبا برای تو راهی اش بود.
ملکه معترض گفت:
چرا نمیتونم این کاموا ها رو خوب ببافم؟
ندیمه سعی میکرد که به صورت بامزه و در عین حال آشفته ی ملکه ی خود نخندد:
*ملکه ی من قصد جسارت ندارم ولی یجاش رو اشتباه انجام دادین.
ملکه با بالا بردن میل و اشتیاقش، با کنجکاوی پرسید:
کجای کارم اشتباهه؟

ندیمه گفت:
*ملکه ی من لطفا بدیدش به من تا بهتون نشون بدم چطور انجامش بدین. میتونم بهتون یاد بدم که درست بشه.
ملکه با دقت به نحوه ی بافتن ندیمه نگاه میکرد و در حال تلاش برای حفظ کردن بافت لباس بود.
ندیمه گفت: ملکه ی من حالا خودتون ادامه ش بدین. فکر میکنم یاد گرفتین.
هنگامی که ملکه به ردیف ۳۰ ام بافت رسید ندیمه گفت: ملکه ی من آفرین، شما کامل یاد گرفتید.
ملکه گفت: آره واقعا خیلی بهتر از قبل شد. مرسی که کمکم کردی!

ملکه از همان موقعی که با همسرش پارک جیمین ازدواج کرده بود با این ندیمه، دوست شد و دو سالی میشد که با او آشنا شده بود . واقعا در این شرایط ها کمک حالش بود. حالا که وضعیتش فرق کرده بود بیشتر مواظب او بود و هوایش را داشت.
ندیمه گفت: *بانوی من برای فرزندتون میخواید این رو ببافید؟
ملکه گفت: درسته! میخوام اولین لباسی رو که تنش میکنه خودم درستش کرده باشم.
..............

در حضور امپراطور 👑🤴🏻


ملکه به دیدار عالیجناب رفته بود تا حال او را بپرسد
عالیجناب، حالتون چطوره؟

امپراطور لبخندی گرم و عمیق زد و گفت:
_من که عالیم ، حالِ فرزند دلبندم و مادرش چطوره؟

ملکه پاسخ داد:
پسرتون خیلی اذیت میکنه مامانشو.

امپراطور با تعجب پرسید:
_جدی؟
سپس دستش را روی شکم همسرش کشید و گفت:_بابایی، مامانتو اذیت نکن، ناراحت میشما!
خندیدند. ا.ت گفت:
خوبه که به حرف شما گوش میکنه سرورم! حرف منو که نمیشنوه.
سپس آهی ساختگی کشید.

جیمین ، به چشمان ا.ت نگاهی کرد. نگاهی آمیخته از عشق، محبت و خوشحالی.
در ذهنش میگفت که:
_ چطور خدا و سرنوشت، این زن پاک را از کشوری دیگر به کره ی جنوبی کشانده است تا او، ا.ت را ببیند و با او ازدواج کند.
_چطور سرنوشت تعیین میکند که چه کسی با امپراطور این کشور ازدواج کند؟
_چه مقدار دیگر باید صبر کند تا فرزندش به دنیا بیاید؟ ۶ ماه؟ ۷ ماه؟
درسته ۶ ماه دیگر باید با بردباری منتظر بماند تا حاصل عشق او به ا.ت به دنیا بیاید.

.................


ملکه به همراه ندیمه ها امور رستوران را انجام میدادند البته ملکه فقط از دور آنجا را نظارت میکرد و گهگاهی به آنجا میرفت تا از اوضاع، خبر های کامل داشته باشد.

ملکه تصمیم هایی برای گسترش رستوران داشت و همینطور باید کاری میکرد که بار مسئولیت آشپزخانه را از دوش خود بر دارد. آن آشپزخانه با این تصمیم و برنامه اش پیشرفت بیشتری میکرد و قطعا محبوبیت خود را حفظ میکرد.


پیج زاپاس: @aramesh.army2

ادامه در پارت بعد. شرط؟
کامنت: ۷۰ تا (نفری ۴ یا ۵ تا)
لایک: ۵۲ تا
دیدگاه ها (۱۳۷)

در جست و جوی عشق ۲

در جست و جوی عشق ۲

در جست جوی عشق

در جست و جوی عشق

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

نام: قرارداد نفرتPart:33جونگکوک چند لحظه به پوشه نگاه کرد، ب...

سناریو سو پارت اول

سناریو درخواستی هانما

سناریو بونتن پارت۸

سناریو سو پارت اخر

تک پارتیا/ت_جینسلام من ا/ت هستم ۲۴ سالمه با جین تازه ازدواج ...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط