رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۹۴

دیانا: کوفت

ارسلان: عسلم خودت همچین چیزی رو دقیقه پیش گفتی بعد من مقصرم

دیانا: بله

ارسلان: لاالاالله

دیانا: پرو نشو ديگه

ارسلان: خوب عشقم خودت یادم انداختی

دیانا: من غلط کردم و تو

ارسلان: عسلم ديگه غلطی بود که کردی

دیانا: 😡

ارسلان: عزیزم آروم باش

دیانا: خوب حالا که فکر میکنم بدم نیست

ارسلان: خوب پس ..

دیانا: گوشیش زنگ خورد

ارسلان: خواب دادم ای بر خر مگس معرکه لعنت
دیدگاه ها (۱)

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

Do I love him, or do I hate him?p:¹⁸ویو جینا با دل درد شدیدی...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

رمان دختر خاصبعد از چند ساعت فیلم دیدن و خوردن و خندیدن، هوا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7۹از اتاق خارج شدن ک...

My professorChapter:2Part:117چند دقیقه بعد،ماشین جلوی کافه م...

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

رمان زیبا تر از الماس پارت ۱۰۴ارسلان: عو چشمدیانا: این گربه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط