{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا رو

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ دیگری است، اما نگفتند این فردا، خود صفی طولانی از دیروزهای تکراری است. ما جوانی‌مان را در گلدانِ ترک‌خورده‌ای به نام «امید» کاشتیم؛ هر روز به آن آب دادیم، به این امید که روزی شکوفه بدهد. اما ریشه‌های این امیدِ واهی، به جای زندگی، شیره‌ی جانمان را مکید.

​بزرگ‌ترین سوزِ این زمستان آنجاست که ما نه جنگیدیم و باختیم، و نه تسلیم شدیم؛ ما فقط «صبر» کردیم. و صبر، آرام‌آرام، مثل موریانه، روزهای پر از شور و پنجره‌های روشنِ جوانی‌مان را جوید و با خود برد.


​حالا ایستاده‌ایم در آستانه‌ی فصلی که دیگر نامش جوانی نیست. با دست‌هایی خالی که قرار بود دنیا را بسازند، اما فقط یاد گرفتند که در جیب‌های تنهایی پنهان شوند. نگاه که می‌کنیم، می‌بینیم آوارهای این زندگی، سنگ و آجر نبودند؛ تکه‌تکه‌ رۆیاهایمان بودند که روی سرمان خراب شدند، درست همان‌جایی که منتظر بودیم همه‌چیز «درست» شود.

​ما نسلی هستیم که در شناسنامه‌هایمان زنده‌ایم، اما جوانی‌مان سال‌هاست زیر آوارِ همان طاقِ لرزانِ «شاید»، در سکوت پوسیده است.
دیدگاه ها (۴)

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

*جبهۀ آرام*محمد فدائی و پدرام کاویاندر سیاست، همیشه آن‌کس که...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹⁰صبح آرام‌تر از همیشه آغاز شد، ام...

رفتی و کوهی از غم بر روی شانه‌های ما گذاشتی ❤️‍🩹🖤.چهل روز اس...

#تجربه_من ۱۸۹#ازدواج_در_وقت_نیاز #ازدواج_آسان #حرف_مردم #فرز...

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط