ما وارثان انتظار بودیم نسلی که به ما یاد دادند فردا رو

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا رو

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ دیگری است، اما نگفتند این فردا، خود صفی طولانی از دیروزهای تکراری است. ما جوانی‌مان را در گلدانِ ترک‌خورده‌ای به نام «امید» کاشتیم؛ هر روز به آن آب دادیم، به این امید که روزی شکوفه بدهد. اما ریشه‌های این امیدِ واهی، به جای زندگی، شیره‌ی جانمان را مکید.

​بزرگ‌ترین سوزِ این زمستان آنجاست که ما نه جنگیدیم و باختیم، و نه تسلیم شدیم؛ ما فقط «صبر» کردیم. و صبر، آرام‌آرام، مثل موریانه، روزهای پر از شور و پنجره‌های روشنِ جوانی‌مان را جوید و با خود برد.


​حالا ایستاده‌ایم در آستانه‌ی فصلی که دیگر نامش جوانی نیست. با دست‌هایی خالی که قرار بود دنیا را بسازند، اما فقط یاد گرفتند که در جیب‌های تنهایی پنهان شوند. نگاه که می‌کنیم، می‌بینیم آوارهای این زندگی، سنگ و آجر نبودند؛ تکه‌تکه‌ رۆیاهایمان بودند که روی سرمان خراب شدند، درست همان‌جایی که منتظر بودیم همه‌چیز «درست» شود.

​ما نسلی هستیم که در شناسنامه‌هایمان زنده‌ایم، اما جوانی‌مان سال‌هاست زیر آوارِ همان طاقِ لرزانِ «شاید»، در سکوت پوسیده است.
دیدگاه ها (۴)

#تجربه_من ۱۸۹#ازدواج_در_وقت_نیاز #ازدواج_آسان #حرف_مردم #فرز...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_34فصل پانزدهم |...

My Arirang Part ۱۹(اتاق پذیرایی - کاخ شاهزاده جئون)تهیونگ ای...

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

پارت پانزدهم سبز یشمی زیر بارانصبح با صدای باران شروع شد.نه ...

{محکوم به لمس } part ۱۳ 杂交种نگاهی به لباس عروسش انداخت لحنش ...

KIM V

Heir of Light and Darknesspart : 17تهیونگ رو به اتاقی تاریک ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط