ای رقیه خاتون غریب و بی‌قرار

ای رقیه خاتونِ غریب و بی‌قرار،

ای رقیه خاتونِ غریب و بی‌قرار،
دلِ من از کودکی، گهواره‌ی نام تو بوده…
هر بار که به آسمان نگاه می‌کنم، اشک‌های سه‌ساله‌ات را در ستاره‌ها می‌بینم.
ای دختر دردانه‌ی حسین،
دست کوچک تو شفاعت‌نامه‌ی بزرگ عشق است.
اگر به کربلا بروم و به بارگاه پدرت سلام دهم، دلم می‌خواهد اول به نیابت از تو، بر خاک حرم بنشینم.
خانم جان…
دست مرا هم بگیر،
من را هم مثل زائران عاشق، به بوی پرچم گنبد طلایی پدرت برسان…
من مهمان جامانده‌ام،


#الهی‌به‌رقیه
#حضرت‌رقیه
#خانم‌سه‌ساله
#امضای‌کربلا‌ی‌مارو‌هم‌بزن‌خانم
#رقیه‌خاتون
#سوریه
دیدگاه ها (۰)

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

معرفی رمان: نقابی در شهر«نقابی در شهر» یه رمان صدم قسمتیه. ژ...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت پانزدهم: خط قرمزالارا به عکس خیره م...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»مدرسه ای/ازدواج اجباری/عاشقانه🤏🏻انق...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۱ | «مهمان ناخوانده» ساعت...

پارت: 19 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گندِ هات‌داگ‌های نیم‌...

### پارت هشتم: «پازلِ سمی»سه روز گذشت. اداره‌ی پلیس مثل کندو...

پشت نقاب عشق 💗پارت دوم از هفت پارتاو نمی‌دانست همین رفتن ساد...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط