Afterglow
پارت سوم— تمرین
ساعت هشت و هفت دقیقه وارد سالن شد.
مربی نگاهش کرد.
«هفت دقیقه دیر.»
ا/ت کیفش را زمین گذاشت.
«ترافیک.»
«بهانه.»
«واقعیت.»
مربی لبخند زد.
«امروز حوصلهی بحث داری؟»
«نه.»
«پس چرا جواب دادی؟»
ا/ت بند کفشش را بست.
«عادت.»
تمرین شروع شد.
ا/ت ورزش را برای معروف شدن شروع نکرده بود.
ورزش برایش بخشی از هویت خودش بود.
تمرینهای منظم.
مسابقات حرفهای.
ساعتها کار.
اما همیشه یک مرز مشخص داشت.
اگر بین یک قرارداد بزرگ و یک تمرین معمولی مجبور به انتخاب میشد، احتمالاً قرارداد را انتخاب میکرد.
مربی این را میدانست.
و همیشه سر همین موضوع با او بحث داشت
ادامه دارد.....
شرط:
لایک: ۲۷
کامنت: ۳۰
بازنشر: ۱۶
ساعت هشت و هفت دقیقه وارد سالن شد.
مربی نگاهش کرد.
«هفت دقیقه دیر.»
ا/ت کیفش را زمین گذاشت.
«ترافیک.»
«بهانه.»
«واقعیت.»
مربی لبخند زد.
«امروز حوصلهی بحث داری؟»
«نه.»
«پس چرا جواب دادی؟»
ا/ت بند کفشش را بست.
«عادت.»
تمرین شروع شد.
ا/ت ورزش را برای معروف شدن شروع نکرده بود.
ورزش برایش بخشی از هویت خودش بود.
تمرینهای منظم.
مسابقات حرفهای.
ساعتها کار.
اما همیشه یک مرز مشخص داشت.
اگر بین یک قرارداد بزرگ و یک تمرین معمولی مجبور به انتخاب میشد، احتمالاً قرارداد را انتخاب میکرد.
مربی این را میدانست.
و همیشه سر همین موضوع با او بحث داشت
ادامه دارد.....
شرط:
لایک: ۲۷
کامنت: ۳۰
بازنشر: ۱۶
- ۳.۵k
- ۰۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط