نگاه آخر

نگاه آخر

دوباره شب دوباره غم دوباره بغض بی‌صدا
دل ام گرفته از غم ات نمی شود که بی‌وفا

دوباره کوچه‌های شهر عطر از دست تو گرفت
نفس کشیدم از غمت شکسته‌تر ز بادها

بیا که بی تو بی صدا شکسته استخوان شب
که بی تو مانده در قفس دل شکسته ی صبا

دلم چو قایقی شکسته موج گریه ها گرفت
تو ساحلی ، تو معبدی ، تویی پناه آشنا

نگاه خسته ام ببین شکسته بال و پر شده
فقط به یک تبسمت دوباره جان کنم فدا

اگر شبی خیال تو دوباره دست من گرفت
بدان که در دل جنون تویی همیشه مقتدا

مریدم ای چراغ شب امام گریه‌های من
بیا که مرگ من شود نگاه آخر از خدا

محمد خوش بین
دیدگاه ها (۰)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

سناریو تهیونگ

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

پارت ۵

dark life = 33

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

وقتی گرگینه بود📎(درخواستی)پارت ۳به سمتون قدم برمیداشت....اوم...

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 23پشت عکس با خطی آشنا نوشته شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط