انگارکهازمشتقفسرستیورفتی

#انگار_که_از_مشت_قفس_رستی_و_رفتی

#انگار_که_از_مشت_قفس_رستی_و_رفتی
یکباره به روی همه در بستی و رفتی

هر لحظه‌ی همراهی ما خاطره ای بود
اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی

نفرین به وفاداری‌ات ای دوست که با من
پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی

چون خاطره‌ی غنچه‌ی پرپر شده در باد
در حافظه‌ی باغچه ها هستی و رفتی

جا ماندن تصویر تو در سینه‌ی من! آه!
این آینه را آه که نشکستی و رفتی...
دیدگاه ها (۲)

جاده بی راهه

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 23ساعت ۱۲ شب شد.تهیونگ، ات و کانگ...

ادامه ی قسمت دوم رمان هفتمین سایه

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

#pain#P¹⁰³#Season²جونگکوک برمیگرده به سمتش. _ و اگر نخوام که...

My lovely neighbor part : 79

متن ترانه آهنگ مجسمه علی سورنابه جز مرگ که بی سایه استاین جه...

🖤🥀سکوت𓆩 پــارت بیست‌ودوم 𓆪 🖤🥀هیچ‌کس حرف نمی‌زد.چشم‌های اسما ...

راز خون پارت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط