part11

#part_11

#part_11
#آرتیست_منحرف
«پرونده های مهم درآورد...و گذاشت توی کیفی که همراهش بود...الان خوشحال بود که همچین کار عاقلانه ای انجام داده اما...اینکه یاد دیشب می افتاد باعث میشد لبخندش بِماسه...کی بود؟...کی دنبال اینه که شرکت آقای لی ورشکسته بشه؟...کلی علامت سوال توی ذهنش ایجاد شده بود...کلی سوال داشت...گیج بود...گیج از اینکه چرا برای سوال هاش پاسخ مناسب پیدا نمیکنه... نمی‌فهمه چرا میخوان همچین کاری بکنند؟...هاهه...بیخیال فعلا باید برم به جلسه برسم...با درک موقعیتش اینکه چندین دقیقه ست درگیر افکارش سریع بلند شد....»
[سئول،پنجشنبه،ساعت ۱۰:۳۰]
«جلسه به خوبی خوشی تموم شد قرار داد بَستند،قرار شد....هفته دیگه شروع کنند باهم همکاری کردن در طراحی لباس ها...اوه! نگفته بودم نه؟جیمین توی شرکت برند آقای لی کار می‌کرد...بله! اون اوایل مدل اونجا بود اما بعدش...»
پایان پارت ۱۱
مرسی که تا اینجا خوندید!
از سناریو بالا و این پارت امیدوارم لذت ببرید!
حمایت یادت نره!
لایک؟کامنت؟بازنشر؟فالو؟
ایگ؟نکن قشنگم🍒✨
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین#فیک_بی_تی_اس#اسمات#رمان#فیک
دیدگاه ها (۸)

پارت ۲پدر جیمین از پدر شوگا خواست تا همدیگه رو ملاقات کنن او...

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

مربی موتور سوار

### 💗 قولی که شکستینور آفتاب آرام‌آرام اتاق را روشن می‌کرد. ...

🎀 پارت ۶ 🎀ویو آلیابهتره به لیا یه زنگ بزنم، حوصله‌م سر رفت. ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜 قـفـس طـلایـی part_⁴ویو میراهر چند دقیقه ن...

برادر ناتنی

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

ᴘᴀʀᴛ ۳۰ | یه روز بدون برنامهصبح روز تعطیل بود.آرا با صدای زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط