{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᴘᴀʀᴛ ۳۰ | یه روز بدون برنامه

ᴘᴀʀᴛ ۳۰ | یه روز بدون برنامه

صبح روز تعطیل بود.

آرا با صدای زنگ ساعت بیدار شد و با چشمای نیمه‌باز به سقف نگاه کرد.

ـ امروز مدرسه ندارم...

لبخند زد و دوباره می‌خواست بخوابه که یادش افتاد:

ـ وای! باید یه کاری کنم!

از تخت بلند شد و بعد از آماده شدن، رفت پایین.

جونگ‌کوک روی مبل نشسته بود و مشغول کار با لپ‌تاپش بود.

آرا آروم نزدیک شد.

ـ آقای اخمو؟

جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهش رو از صفحه برداره گفت:

ـ بله؟

ـ امروز برنامه‌ای داری؟

ـ چند تا کار شرکت دارم.

آرا لب‌هاشو جمع کرد.

ـ حتی روز تعطیل هم کار می‌کنی؟

جونگ‌کوک لحظه‌ای ساکت شد.

ـ عادت کردم.

آرا چند ثانیه فکر کرد.

بعد با شیطنت گفت:

ـ پس امروز من رئیس‌ام!

جونگ‌کوک ابروش رو بالا برد.

ـ چی؟

ـ امروز اجازه نمی‌دم فقط کار کنی. باید استراحت کنی.

جونگ‌کوک با تعجب نگاهش کرد.

ـ تو می‌خوای به من دستور بدی؟

آرا با اعتمادبه‌نفس سرش رو تکون داد.

ـ دقیقاً!

چند دقیقه بعد...

جونگ‌کوک مجبور شد لپ‌تاپش رو ببنده و همراه آرا برای قدم زدن بیرون بره.

به پارک نزدیک خونه رفتن.

آرا با ذوق از هر چیزی حرف می‌زد؛ از مدرسه، نقاشی‌هاش و حتی اتفاق‌های کوچیک روزانه.

جونگ‌کوک بیشتر گوش می‌داد.

تهیونگ که اتفاقی با جیمین اونجا دیده بودشون، لبخند زد.

ـ باورم نمیشه.

جیمین پرسید:

ـ چی؟

ـ جونگ‌کوک همون آدمیه که قبلاً حتی توی تعطیلی هم کار می‌کرد؟

جیمین خندید.

ـ فکر کنم یکی پیدا شده که بتونه آقای اخمو رو مجبور کنه زندگی کنه.

اون طرف، آرا یه گل کوچیک از کنار مسیر برداشت و گفت:

ـ این قشنگه، نه؟

جونگ‌کوک به گل نگاه کرد.

بعد به لبخند آرا.

ـ آره... قشنگه.

اما شاید منظورش فقط گل نبود...

ادامه دارد...
#فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیک #بنگتن #جونگکوک #بی_تی_اس #تهیونگ #نامجون #جین #جیهوپ #شوگا #جیمین #سناریو #رمان
شرایط برای پارت های ۳۱-۳۲-۳۳-۳۴:
𝕃𝕚𝕜𝕖=20
𝕜𝕠𝕞𝕖𝕟𝕥=15
دیدگاه ها (۰)

ᴘᴀʀᴛ ۲۹ | یه اتفاق کوچک، یه حس بزرگاز اون روز به بعد...آرا ک...

ᴘᴀʀᴛ۲۸ | یه شب بارونیچند روز بعد...از صبح هوا ابری بود.آرا ب...

ᴘᴀʀᴛ ۱۴ | اولین هدیهفردای اون روز...جونگ‌کوک دوباره به پرورش...

ᴘᴀʀᴛ ۲۰ | بهترین هدیهبعد از اینکه آرا شمع‌ها رو فوت کرد، همه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط