↤↤↤↤↤ 𝓙𝓮𝓪𝓵𝓸𝓾𝓼𝔂 𝓰𝓪𝓶𝓮 ↦↦↦↦↦
،ادامه بخش ۴🖇️
نانا: (با خنده) «گوه خوردم!» 😂🙊
سو-ئی: «نوش جان! بگذیرم... من خواب دیدم بی تی اس و تو اسانسور دیدیم و من غش کردم، نامجون نگرانم بود، شوگا برام آب آورد و جیمین منو آورد اتاقم... چررررا همش خواب بود؟!» 😭💔
نانا: (در حالی که از خنده داشت منفجر میشد) «وایییی دلم! وایی من دارم از خنده میترکم! وایییی ترکیدم!» 🤣🤣🤣🤣
سو-ئی: (با اخم و لجبازی) «کجای خوابم خنده داره بود، هان؟!» 🙄😒
نانا: «اسکل! خواب نبود، واقعی بود! همین الان باهاشون خداحافظی کردم و رفتن!» 😌🤣🤣🤣 «خرشانس تهیونگ اتاق ۱۰۶ هست، برو خر ذوقی کن!» 💖✨
سو-ئی: (با چشمهای گرد شده) «وایی جون من! راست میگی؟ به خدا اگه دروغ بگی با دمپایی حسابت میکنم!» 😳😱🩴
نانا: «میتونی خودت بری ببینی!» 😌✨ «وایییی سو-ئی... داشتم میافتادم که جین منو گرفت و لال شدم اون لحظه! 🤣❤️❤️❤️❤️❤️ اونقدر جذاب و هندسام لبخند زد که منم شدم لبو! سو-ئی تو باید میدیدی!» 🍓🥰😘
سو-ئی: (در حالی که داشت یه خنده کیوت میکرد) «هههه... چه کیوت!» 💞🌟😊
دامه دارد....
نانا: (با خنده) «گوه خوردم!» 😂🙊
سو-ئی: «نوش جان! بگذیرم... من خواب دیدم بی تی اس و تو اسانسور دیدیم و من غش کردم، نامجون نگرانم بود، شوگا برام آب آورد و جیمین منو آورد اتاقم... چررررا همش خواب بود؟!» 😭💔
نانا: (در حالی که از خنده داشت منفجر میشد) «وایییی دلم! وایی من دارم از خنده میترکم! وایییی ترکیدم!» 🤣🤣🤣🤣
سو-ئی: (با اخم و لجبازی) «کجای خوابم خنده داره بود، هان؟!» 🙄😒
نانا: «اسکل! خواب نبود، واقعی بود! همین الان باهاشون خداحافظی کردم و رفتن!» 😌🤣🤣🤣 «خرشانس تهیونگ اتاق ۱۰۶ هست، برو خر ذوقی کن!» 💖✨
سو-ئی: (با چشمهای گرد شده) «وایی جون من! راست میگی؟ به خدا اگه دروغ بگی با دمپایی حسابت میکنم!» 😳😱🩴
نانا: «میتونی خودت بری ببینی!» 😌✨ «وایییی سو-ئی... داشتم میافتادم که جین منو گرفت و لال شدم اون لحظه! 🤣❤️❤️❤️❤️❤️ اونقدر جذاب و هندسام لبخند زد که منم شدم لبو! سو-ئی تو باید میدیدی!» 🍓🥰😘
سو-ئی: (در حالی که داشت یه خنده کیوت میکرد) «هههه... چه کیوت!» 💞🌟😊
دامه دارد....
- ۵۶۹
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط