Gentlemanshusband

#Gentlemans_husband

#Gentlemans_husband
#Season_two
#part_178


_اینم برای اینکه جرعت کردی توی خونه خودم به زنم بی احترامی کنی!

دستش برای سومین سیلی بالا رفت 
مادر جون سریع سمتش رفت.

_نه عزیزم ترو خدا ولش کن خوب نیست مرد!

پدرجون ، دوباره داد زد

_گمشید... زنگ بزن اون شوهرت بیاد جمعت کنه... برید بیرون از خونه من تا اینجارو با خو.نتون یکی نکردم!

عمه بزرگو کارد میزدی خو..نش در نمیومد!
لینا فقط داشت گریه میکرد و به من،اره من! لعـ.نت میفرستاد!
چند ثانیه توی همون حالت موندن
بالاخره عمه بزرگ دست لینا گرفتو باهم سمت من اومدن
کنارم لینا کمی مکث کرد و با صدایی که مطمئنم همه شنیدن گفت

_دختریه ج*ند*ه بی سرو پایه گدا، تاوانشو پس میدی

دستمو بالا بردمو سیلی محکمی به صورتش زدم که باهاش دست خودمم در. د گرفت
و من این فیلم هندی رو به اتمام رسوندم.
انگار دستم دلش کتک کاری میخواست و روحیه گرفته بود
فکر میکنم، در.د دستم حتی از گونه لینا بیشتر بود!
ولی کم نیاوردم که!
تحدید وار دستمو جلوش تکون دادم

_لقب خودتو روی بقیه نزار

مطمئن بودم اگه دست بال خودشو ننش باز بود تا الان گلومو جوییده بودن ولی
حیف دور، دور اونا نبود.

(دوساعت بعد)

چند ساعتی گذشته بود و خدمتکارا درحال تمیز کردن خونه و جمع کردنش بودن، فضای خونه سنگین و ازار دهنده بود.
همه گوشه ای نشسته بودنو اعصاب نداشتن
و من خودم و عامل این اعصاب خوردگی میدونستم.. عذاب وجدان داشت خفم میکرد.
اهی کشیدم و سمت پدرجون و مادرجون رفتم
روی مبل نشسته بودن
اعصاب درست حسابی هم نداشتن
رفتم و روی زمین کارشون نشستم.
دستمو روی پای مادر جون گذاشتم:

مادر جون من.. من خیلی متاسفم!
نمیخواستم بخاطر من این اتفاق توی خانواده بیوفته واقعا ببخشید.. من واقعا شرمنده ام
خیلی شرمندم

توقع سرزنش داشتم ولی
با مهربونی دستی روی موهام کشیدو گفت:

_این چه حرفیه
تو دیگه عضو این خانواده ای.. بی احترامی به تو یعنی بی احترامی به خانواده ما

اینبار پدرجون پچ زد

190 لایک
دیدگاه ها (۵)

آت: من مطمنم کار میرا هستش کوک : آت باورم نمیشه شاید میرا دا...

فهمیدم! کاملاً درسته، نباید فقط در مورد رابطه‌شون حرف بزنیم،...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۱۰_____________________✨🌝✨_...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹---سالن ساکت شد.همه به...

part : 17سعی میکردم بغض توی گلومو از بین ببرم ... دلم برای پ...

Part "69"☆ویو تهیونگ☆پشت میز چوبیِ غبارگرفته ایستادیم. کشوها...

جادویی به نام عشق

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "44""ویو پارک آنجلینا"صبح ...

فیک جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط