تنها نگران این بودم

تنها نگرانِ این بودم

تنها نگرانِ این بودم
که به جُستجوی تو
در دورترین کوچه‌ی دنیا
به خانه‌ات برسم
و تو به جُستجویم رفته باشی!
چه غم‌بار
وقتی نمی‌دانی
گُم کرده‌ای
یا گُم شده‌ای..؟
‌
👤معین دهاز

#معرفی_کتاب
#بریده_ای_از_کتاب
#شعرو_ادبیات
#read_a_book
#wisgoon
دیدگاه ها (۰)

پدرم نیست ...

آخرین بازمانده از عشق

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

🐰 من می‌خوام حلقه رو فقط روزای خاص بندازم، چون حس می‌کنم اگه...

پارت نوزدهم ( آخر) یک ماه بعدات. ای دلم تیر می‌کشه کوک. میخو...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌Jungkook«بخاطرت‌دنیا‌رو‌به‌اتیش‌میکشم‌عرو...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط