بار ها و بارها روحم را تقدیم کردم  احساساتم را غافل از

بار ها و بارها روحم را تقدیم کردم ، احساساتم را؛ غافل از

بار ها و بارها روحم را تقدیم کردم ، احساساتم را؛ غافل از اینکه هرگز برای کسی مهم نبودم .
اعتماد کردمو و دلم شکست ،عشق ورزیدمو دلم شکست،سنگدل شدم ،و بازهم باحرف هایشان دلم شکست.
دیدگاه ها (۹)

گاهی دلم برای خودم می‌سوزه؛ برای تمام لحظه‌هایی که لبخند زدم...

و اکنون الان شاید عمیق‌ترین معنای پختگی همین باشد: اینکه بعد...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part51چون مامانم واسه شام صدام زدرفتم شام و ب...

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۲بلاخره زنگ آخر خورد و و...

واقعا بیزارم… از همه‌چیز.هر روز، کیری‌تر و تخمی‌تر از دیروز....

چند پارتی

مهمونی خطرناک پارت= 19از ماشینش پیاده شد و به سمت خونه راه ا...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط