{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Fate is predetermined.

part: 52


این دفعه مینا وارد اتاق شد

انگار قرار بود الیزا بره جایی و دیگه برنگرده، چون همه دونه دونه میومدن و وداع میکردن باهاش


مینا الیزا رو بقل کرد

مینا: عزیزم امیدوارم پشیمون نشی از تصمیمت، منو پدرت همچنان پشتتیم و طبق خواسته تو پیش میریم باشه؟

الیزا بقلش رو سفت تر کرد: باشه مامان، خیلی دوست دارم

مینا پیشونی الیزا رو بوسید " منم دوست دارم عزیزم"


توی همون هین یول وارد اتاق شد " وقت رفتنه"


به سمت طبقه پایین رفتن و مینا رفت پیش میسون و الیزا و یول درحالی که دست هاشون توی هم گره خورده بود به سمت جونگکوک که روی سکو مخصوص ایستاده بود راه افتادن

توی همین هین صدای تشویق ها بالا رفت ولی الیزا که استرس داشت تنها صدایی که میشنید صدای تپش های قلبش بود

بالاخره به سکو رسیدن
یول به ارومی دست الیزا رو به سمت جونگکوک گرفت

یول: به تو میسمارمش، مواظبش باش

جونگکوک نگاهی به یول انداخت و دست الیزا رو گرفت و با سر حرف یول رو تایید کرد

هر رو رو به روی هم قرار گرفته بودن و منتظر بودن کشیش شروع کنه

کشیش: لطفا دست های هم رو بگیرید

الیزا و جونگکوک نامطمئن دست توی دست های هم گزاشتن

کشیش: مین الیزا و جئون جونگکوک،  امروز در حضور خداوند و این جمع از عزیزان گرد هم آمده‌ایم تا پیمان ازدواج شما را جشن بگیریم. ازدواج در نزد خداوند مقدس است و نمایانگر عهد عشق، وفاداری، و احترام میان دو نفر است که تصمیم گرفته‌اند زندگی مشترک خود را با برکت الهی آغاز کنند....لطفا عهد ببندید

-:من، جئون حونگکوک، تو را، مین الیزا، به عنوان همسر خود انتخاب می‌کنم.
در حضور خداوند و این جمع حاضر، عهد می‌بندم که در شادی و سختی، در ثروت و فقر، در سلامتی و بیماری، به تو وفادار باشم و تو را دوست بدارم، تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند

کشیش با سر تایید کرد و نگاه ها رفت روی الیزا
الیزا با استرس کلمات رو به زبون اورد

+:من، مین الیزا،.....تو را، جئون جونگکوک..... به عنوان همسر خود انتخاب می‌کنم.
در حضور خداوند و این جمع حاضر، عهد می‌بندم که در شادی و سختی، در ثروت و فقر، در سلامتی و بیماری، به تو وفادار باشم و تو را دوست بدارم، تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند
دیدگاه ها (۱۳)

.معرفی رمان.

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

𓆩 پارت ۵۶ 𓆪 🖤ات با تعجب بین جیمین و مرد غریبه نگاه کرد.— یکی...

هیجدهم صبح ویو جونگکوک: اممم چه بوی خوبی میاد یام یام جونگکو...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁶مین‌جو: شما همو می‌شناسید؟سومیاو با ت...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. عضلات بازوی تهیونگ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط