کافهنادری

#کافه_نادری

#کافه_نادری

فردا خواهم‌رفت و تمام شهر را قدم خواهم‌زد. اصلا برایم اهمیتی ندارد که کجای مسیرِ تشویش ایستاده‌ام و چند مسئله برای حل شدن باقی مانده! فردا بهترین لباسم را به تن خواهم کرد، با آرامشِ تمام، مقابل آینه خواهم‌ایستاد، بهترین عطرم را خواهم‌زد، گوشی و هندزفری‌ام را برخواهم‌داشت و از خانه بیرون خواهم‌رفت. امیدوارم باران ببارد و کوچه‌ها و خیابان‌ها، بوی خاک نم‌گرفته بگیرد و امیدوارم تمام آدم‌هایی که در مسیر می‌بینم آمادگی لبخند عمیق و بی‌هوای یک غریبه را داشته‌باشند...
فردا برای هیچ چیز عجول نخواهم‌بود و نگران هیچ دیر شدن و بازگشتنی نخواهم‌شد و با طمانینه از تماشای شهر و آدم‌ها و آسمان و خیابان، لذت خواهم‌برد. بس است هرچقدر دغدغه‌مند بودم و بس است هرچه دلخوشی‌هام را به تعویق انداختم. فردا تمام شهر را قدم خواهم‌زد و موزیک گوش خواهم‌داد و به آدم‌ها لبخند و حس خوب خواهم‌بخشید و نفس‌های عمیق خواهم‌کشید و تمام سلول‌های تنم را از حصار نبایدها رها خواهم‌کرد و خوشحال خواهم‌بود.
فردا وسط پائیزی‌ترین نقطه‌ی شهر، خودم را در آغوش خواهم‌کشید...
دیدگاه ها (۰)

تکپارتی | جونگکوک

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۲

### پارت دوازدهم: طوفان پیش از نبردنور کم‌نورِ چراغ‌های کافه...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

رز آبی پارت ۳۲

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت سوم: ورودِ نقاب‌دار و نگاه‌های خ...

پارت چهارم: بازگشت به نقطه‌ی صفرپله‌های مارپیچ و سنگی برج سا...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط