خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۲
بعد تمرین/خانه:
بعد از تمرین، هر دو به خانه برگشتند.
کیت مستقیم خودش را روی مبل انداخت.
کیت: من دیگه حتی یه قدم هم نمیتونم بردارم.
لویی که مشغول مرتب کردن وسایل تمرینش بود، بدون اینکه سرش را بلند کند گفت:
لویی: پنج دقیقه پیش گفتی مسابقهی بعدی رو هم میخوای.
کیت: اون کیتِ پنج دقیقه پیش بود. این کیت دیگه وجود نداره.
لویی با همان قیافهی جدی همیشگی نگاهش کرد.
لویی: ضعیفی.
کیت یک بالش برداشت و سمتش پرت کرد.
کیت: ساکت شو!
لویی بهراحتی بالش را گرفت.
لویی: خشونت علیه بهترین بلیدر جهان؟
کیت: خودشیفته!
لویی بالش را سر جایش گذاشت و به آشپزخانه رفت.
کیت از روی مبل سرک کشید.
کیت: داری چی کار میکنی؟
لویی: غذا.
کیت: تو؟
لویی: مشکلی داری؟
کیت: نه، فقط... انتظار نداشتم.
لویی: پس منتظر بمون.
کیت لبخند زد و دوباره روی مبل دراز کشید.
چند دقیقه بعد، بوی غذا تمام خانه را پر کرد.
کیت: لویی؟
لویی: چیه؟
کیت: تو واقعاً بلدی آشپزی کنی؟
لویی: الان میفهمی.
کیت آرام خندید.
کیت: فکر کنم زندگی با تو اونقدرها هم بد نیست.
لویی از آشپزخانه بیرون آمد و بشقابها را روی میز گذاشت.
لویی: فکر کنم؟
کیت نشست.
کیت: خب... خیلی خوبه.
لویی: بهتر شد.
هر دو شروع به غذا خوردن کردند.
بیرون، آسمان کمکم نارنجی شده بود و نور غروب روی آبهای اطراف جزیره افتاده بود.
کیت لحظهای به پنجره نگاه کرد.
کیت: لویی.
لویی: هوم؟
کیت: فردا هم میریم تمرین؟
لویی: معلومه.
کیت: حتی اگه بارون بیاد؟
لویی: بارون که چیزی نیست.
کیت لبخند زد.
کیت: پس فردا مسابقه میدیم.
لویی: باز هم؟
کیت: این بار میبرمت.
لویی با اطمینان گفت:
لویی: امتحان کن.
کیت فرفرهاش را از جیبش بیرون آورد و روی میز گذاشت.
کیت: قبول.
لویی هم فرفرهی خودش را کنار آن گذاشت.
دو فرفره کنار هم قرار گرفتند.
کیت: میدونی لویی؟
لویی: چی؟
کیت: فکر کنم بهترین قسمت این جزیره اینه که هر روز میتونیم همین کارها رو با هم انجام بدیم.
لویی چند لحظه به فرفرهها نگاه کرد.
لویی: آره.
بعد فرفرهی کیت را آرام به سمت او هل داد.
لویی: پس فردا دوباره شروع میکنیم.
کیت لبخند زد.
کیت: قرارمون شد.
و شب، آرامآرام روی جزیره نشست؛ جایی که دو بلیدر، در میان صدای موجها و باد، برای مسابقهی بعدی آماده میشدند. 🌀🌙
پایان
اینم از این امیدوارم خوشتون اومده باشه و خب تا پست های بعدی همینجوری شاد پر انرژی و خفن بمووونیییید
بعد از تمرین، هر دو به خانه برگشتند.
کیت مستقیم خودش را روی مبل انداخت.
کیت: من دیگه حتی یه قدم هم نمیتونم بردارم.
لویی که مشغول مرتب کردن وسایل تمرینش بود، بدون اینکه سرش را بلند کند گفت:
لویی: پنج دقیقه پیش گفتی مسابقهی بعدی رو هم میخوای.
کیت: اون کیتِ پنج دقیقه پیش بود. این کیت دیگه وجود نداره.
لویی با همان قیافهی جدی همیشگی نگاهش کرد.
لویی: ضعیفی.
کیت یک بالش برداشت و سمتش پرت کرد.
کیت: ساکت شو!
لویی بهراحتی بالش را گرفت.
لویی: خشونت علیه بهترین بلیدر جهان؟
کیت: خودشیفته!
لویی بالش را سر جایش گذاشت و به آشپزخانه رفت.
کیت از روی مبل سرک کشید.
کیت: داری چی کار میکنی؟
لویی: غذا.
کیت: تو؟
لویی: مشکلی داری؟
کیت: نه، فقط... انتظار نداشتم.
لویی: پس منتظر بمون.
کیت لبخند زد و دوباره روی مبل دراز کشید.
چند دقیقه بعد، بوی غذا تمام خانه را پر کرد.
کیت: لویی؟
لویی: چیه؟
کیت: تو واقعاً بلدی آشپزی کنی؟
لویی: الان میفهمی.
کیت آرام خندید.
کیت: فکر کنم زندگی با تو اونقدرها هم بد نیست.
لویی از آشپزخانه بیرون آمد و بشقابها را روی میز گذاشت.
لویی: فکر کنم؟
کیت نشست.
کیت: خب... خیلی خوبه.
لویی: بهتر شد.
هر دو شروع به غذا خوردن کردند.
بیرون، آسمان کمکم نارنجی شده بود و نور غروب روی آبهای اطراف جزیره افتاده بود.
کیت لحظهای به پنجره نگاه کرد.
کیت: لویی.
لویی: هوم؟
کیت: فردا هم میریم تمرین؟
لویی: معلومه.
کیت: حتی اگه بارون بیاد؟
لویی: بارون که چیزی نیست.
کیت لبخند زد.
کیت: پس فردا مسابقه میدیم.
لویی: باز هم؟
کیت: این بار میبرمت.
لویی با اطمینان گفت:
لویی: امتحان کن.
کیت فرفرهاش را از جیبش بیرون آورد و روی میز گذاشت.
کیت: قبول.
لویی هم فرفرهی خودش را کنار آن گذاشت.
دو فرفره کنار هم قرار گرفتند.
کیت: میدونی لویی؟
لویی: چی؟
کیت: فکر کنم بهترین قسمت این جزیره اینه که هر روز میتونیم همین کارها رو با هم انجام بدیم.
لویی چند لحظه به فرفرهها نگاه کرد.
لویی: آره.
بعد فرفرهی کیت را آرام به سمت او هل داد.
لویی: پس فردا دوباره شروع میکنیم.
کیت لبخند زد.
کیت: قرارمون شد.
و شب، آرامآرام روی جزیره نشست؛ جایی که دو بلیدر، در میان صدای موجها و باد، برای مسابقهی بعدی آماده میشدند. 🌀🌙
پایان
اینم از این امیدوارم خوشتون اومده باشه و خب تا پست های بعدی همینجوری شاد پر انرژی و خفن بمووونیییید
- ۱۵.۱k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط