استوری عاشقانه

استوری عاشقانه

استوری عاشقانه

نتوانستم
که بگویم دلم اینجا مانده ست
من پی گمشده ام آمده ام
ارغوانم را می خواهم
آه... در خانه ی خود بیگانه م!
آن سوی پنجره ،
وای
ارغوان داشت نگاهم می کرد.

#هوشنگ_ابتهاج🍁

آخرین دیدار از خانه
(بیست و چندسال پیش)
یک نفر گفت کجا؟
ابر اندوهی در من پیچید
آه در خانه ی خود بیگانه م!
نتوانستم
که بگویم دلم اینجا مانده ست
من پی گمشده ام آمده ام
ارغوانم را می خواهم
رفته بودم
پول برق و تلفون را بدهم
گفتم آقای فلان
گفت از پله برو بالا 
دست چپ
در سوم
زیر لب گفتم
این اتاق پسرم کاوه ست
آن سوی پنجره ، وای
ارغوان داشت نگاهم می کرد.
دیدگاه ها (۰)

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۳روی صندلی نشستم و دستام...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

فاصله یک لبخند تا جنون

𐙚 پارت ² | ویو نامرابالاخره زنگ تفریح خورد و من سریع کتابم ر...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 12ویو نامجون:ات روبه‌روم نشسته بود و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط