{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سیزدهم

پارت سیزدهم

ویو تهیونگ: از خونه زدم بیرون سوار ماشین شدم به سمت ساحل رفتم تا شاید بتونم یهخورده آروم بشم


بیست مین بعد


ساحل


تهیونگ: چه هوای خوبیه همیشه ساحل حالم خوب میکنه


تهیونگ با خودش حرف می‌زد

اووف تهیونگ چت شده اخه چرا اینطوری میکنی؟
چرا انقدر دل نازک شدی ؟
چرا همش به جونگکوک فک میکنی دلت میلرزه
نکنه؟ عاشق شدی؟
نه نه امکان نداره من عشق آخه؟
اووف عشق برای من ساخته نشده بعدشم من قرار جونگکوک بکشم
ولی وقتی بهش فک میکنم قلبم تیر میکشه حالم بد میشه ولی چرا؟ من همیشه اینکار انجام میدم اووف چم شده؟ شاید بخاطر کار زیاده بعد از اینکه جونگکوک کشتم بهتره چند وقت استراحت کنم تا حالم بهتر بشه


تهیونگ همینطوری با خودش صحبت می‌کرد که گوشیش زنگ خورد


آجوما بود

جواب داد

آجوما: ارباب جونگکوک بیدار شده ولی خیلی حالش بده میلرزه نمیتونه صحبت کنه

تهیونگ: الان خودم میرسونم

تهیونگ سوار ماشین شد راه افتاد سمت خونش و توی راه خیلی نگران بود به خودش لعنت میفرستاد که با جونگکوک اینار کرده
دیدگاه ها (۱۱)

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

پارت دوازدهم دکتر حدود چهل مین اومد دکتر ( جین )در حال معای...

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

پارت هشتم ویو تهیونگ: جونگکوک وارد خونه شد الان وقتشه برم ب...

✨REGRET✨PART: 12ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[و...

پارت سیزدهم ساحل یونگی و جیمین کنار ساحل نشسته بودن در حال ص...

رقص مرگ و عشقp⁸€...+از این طریق خواستم به ا.ت نزدیک شم€...چه...

Love you پارت ششم!نمیزارین بگم ک-بگو دیگ بدو!پلیسا جای یکی ا...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟓همه اماده با وسایل هاشون و لباس های غی...

اسیر مافیا پارت⁸یونگی از اتاق‌ اومد بیرون دلش حال عجیبی داشت...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۶$کایرا : خب بریم سوارشیم.کوک ...

رمان : قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط