debt (part 4)

دندان ھایش را روی ھم فشار داد.
بعد سوار شد.
ماشین با سرعت حرکت کرد.
چند دقیقه ھیچکدام حرف نزدند.
بالاخره جونگکوک گفت:
ـ «اسم من جونگکوکه. »
مرد نگاھش نکرد.
ـ «لازم نیست بدونی. »
ـ «پس چرا من باید اسم تو رو بدونم؟»
مکث...
ـ «تھیونگ. »
جونگکوک نگاھش کرد.
تھیونگ چیزی نگفت.
جونگکوک خندید.
ـ «تو واقعا قاتلی؟»
ـ «آره. »
ـ «چند نفر رو کشتی؟»
ـ «زیاد. »
جونگکوک خندھاش محو شد.
ـ «و منو ھم میکشی؟»
تھیونگ ماشین را متوقف کرد.
به سمت او برگشت.
ـ «نه. »
ـ «چرا؟»
تھیونگ گفت:
ـ «چون برای زنده موندنت یه قیمت دارم. »
جونگکوک اخم کرد.
ـ «چه قیمتی؟»
تھیونگ نگاھش را مستقیم در چشم ھای او دوخت.
ـ «از امشب به بعد، برای من کار میکنی. »
جونگکوک خندید.
ـ «چی؟»
ـ «تو وارد خونه ای شدی که ھدف من اونجا بود. »
ـ «یعنی چی؟»
ـ «یعنی الان پلیس فکر میکنه تو یکی از ھمدست ھای قاتلی.
چھره ات رو دیدن. اثر انگشتت داخل خونه ھست. اگر دستگیر
بشی، ھمه چیز تمومه. »
جونگکوک آرام شد.
تھیونگ ادامه داد:
ـ« من میتونم کاری کنم ھیچوقت پیدات نکنن. »
ـ «و در عوض؟»
ـ «کار برای من. »
ـ «چه کاری؟»
تھیونگ لبخند بسیار کوتاھی زد.
ـ «دزدی. »
جونگکوک خیره ماند.
ـ «تو قاتلی و از من میخوای دزدی کنم؟»
ـ «تو برای این کار استعداد داری. »
ـ «این تعریف بود؟»
ـ «نه.»
جونگکوک آه کشید.
ـ «اگه قبول نکنم؟»
تھیونگ ماشین را دوباره روشن کرد.
ـ «پیاده میشی. »
جونگکوک به خیابان تاریک نگاه کرد.
ـ «و اگه قبول کنم؟»
ـ «زنده میمونی. »
سکوت.
بالاخره جونگکوک گفت:
ـ «قبوله. »
---------------
سه ھفته گذشت.
جونگکوک در خانه امن تھیونگ زندگی میکرد.
نه به خاطر اعتماد.
به خاطر قرارداد نانوشته ای که بینشان شکل گرفته بود.
تھیونگ به او پول، لباس و غذا میداد.
اما ھیچوقت درباره زندگی خودش حرف نمیزد.
جونگکوک ھم سعی میکرد زیاد سؤال نپرسد
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

🥀 ملکهٔ هفت گناه𓆩 پارت ۱: برخورد اتفاقی 𓆪✍🏻 Rose_Writerساعت ...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎جونگکوک چند ثانیه به اِریا خیره موند.ـ...

رمان « دختر کوچولوی من » پارت ۳

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗تماس قطع شده بود.ناتالیا هنوز گوشی رو ...

چندپارتی جونگ کوک

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

پارت ۳۲ تهیونگ بعد از برگشتن به خونه، سعی کرد خودش رو با کار...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»part_2هفته‌ی اول ازدواجت، تقریباً ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط