من خیلی چیزها را نمیفهمم

من خیلی چیزها را نمیفهمم...

من خیلی چیزها را نمیفهمم...
اما این را میفهمم که وقتی علی(ع) میگوید فزت برب الکعبه یعنی تمام...
یعنی این شما و این وحشت دنیای بدون علی...
وقتی عدالت را فرق بشکافند دنیا روی آرامش نخواهد دید و ندید...
هزاری هم تئوری بدهند و نظریه پردازی کنند، دنیا بعد علی دنیا نیست...
دور باطل می زنند آنانکه فکر میکنند میتوان بدون علی در این وانفسای دنیا نفس کشید...
بیا علی جان! بیا که زهرا به سویت آمده...
بیا که محمد مصطفی برایت آغوش گشوده...
بیا علی جان!
تمام شد... این سالهای تلخ درد و دل با چاه های اطراف کوفه تمام شد...
بیا علی جان!
چشم باز کن...
خدا خودش از عرش به استقبالت آمده...
آغوش باز کن...
خدا بیقرار علی است...
#الهام_جعفری
#ممنوعه
دیدگاه ها (۰)

🌟 داستانِ یک تحول؛ وقتی علی (علیه السلام) مسیر فیلسوف غربی ر...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

راز خون پارت دهم

🤲 خدایا لحظه مرگ را بر ما آسان بفرماهنگام مرگ، حضور فرشتگان ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :اما اگر شکست بخورند، می...

*جبهۀ آرام*محمد فدائی و پدرام کاویاندر سیاست، همیشه آن‌کس که...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

سروده‌ی «باید برخاست» با مداحی محسن محمدی پناه نمونه‌ای از پ...

ایشون طباطبایی؛ معاون ارتباطات و اطلاع رسانی دفتر رئیس جمهور...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط