قفسِ طلایی (Golden Cage)
قفسِ طلایی (Golden Cage)
P.6
کوک:وللش
.....
ا.ت:باید چیکار کنم؟باید برم؟اما کجا؟چطوری؟من دوسش دارم ...هوفففف ..چرا باید گول میخوردم یعنی امکان نداره دوسم داشته باشه؟
کوک:نه
سریع از جاش بلند شد و به کوک نگاه کرد
کوک:امکان نداره یه بچه به درد نخورو دوست داشته باشم
ا.ت:..پس چرا خواستی ازدواج کنیم؟..از بین اینهمه دختر چرا من *بغض
کوک: چون گول زدن تو راحت تر بود
ا.ت:چرا
کوک:چون خنگی .بچهای. چون ننه بابات دوست ندارن دنبال محبتی*نیشخند
ا.ت:کوک تو همچین آدمی نبودی
کوک:چرا بودم تو ندیدی
ا.ت:اما کوک..من دوست دارم
کوک:که چی
ا.ت:که چی؟واقعا؟*بغض
کوک:اره
ا.ت:.....
اشکاش اروم شروع به ریختن کردن
کوک:آه توام که اشکت دم مشکته بچه سوسول مامانی و رفت بالا
ا.ت:چرا اینطوری میکنه؟...قلبم درد میکنه
روی کاناپه نشست که لوسی اومد کنارش نشست
ا.ت:لوسی..کوک چرا اینهمه تغییر کرد چرا اینکارو باهام کرد مگه من چیکارش کرده بودم*گریه
لوسی:میو
ا.ت:آخه چرا..چرا..هق هق ....اخخ این لعنتی چرا این وسط اینهمه درد میکنه اخه الان وقتش بود؟
یه لحظه رفت تو فکر و
ا.ت:وقتایی که درد میکشم کمتر به ناراحتیم فکر میکنم...چطوری؟.....
.....
کوک:دختره ابله ازم انتظار داره دوسش داشته باشم
که گوشیش زنگ خورد
کوک:این دیگه کیه....عه هوپیه
جواب داد
کوک:سلام هیونگ
هوپی:سلام کوک چیشده یادی از ما کردی
کوک:هیونگگگ
هوپی:حالا چیشده بگو ببینم
کوک:یه سئوال دارم
هوپی:بپرس
کوک:دلیل تو خواب راه رفتن چیه؟
هوپی:یااا پسر تو خواب راه میری؟
کوک:نه من نه ا.ت
هوپی:اوه پسر
کوک:حالا دلیلش چیه
هوپی:خب.........
(امنترین جای جهان، قشنگترین زندان او بود.)
P.6
کوک:وللش
.....
ا.ت:باید چیکار کنم؟باید برم؟اما کجا؟چطوری؟من دوسش دارم ...هوفففف ..چرا باید گول میخوردم یعنی امکان نداره دوسم داشته باشه؟
کوک:نه
سریع از جاش بلند شد و به کوک نگاه کرد
کوک:امکان نداره یه بچه به درد نخورو دوست داشته باشم
ا.ت:..پس چرا خواستی ازدواج کنیم؟..از بین اینهمه دختر چرا من *بغض
کوک: چون گول زدن تو راحت تر بود
ا.ت:چرا
کوک:چون خنگی .بچهای. چون ننه بابات دوست ندارن دنبال محبتی*نیشخند
ا.ت:کوک تو همچین آدمی نبودی
کوک:چرا بودم تو ندیدی
ا.ت:اما کوک..من دوست دارم
کوک:که چی
ا.ت:که چی؟واقعا؟*بغض
کوک:اره
ا.ت:.....
اشکاش اروم شروع به ریختن کردن
کوک:آه توام که اشکت دم مشکته بچه سوسول مامانی و رفت بالا
ا.ت:چرا اینطوری میکنه؟...قلبم درد میکنه
روی کاناپه نشست که لوسی اومد کنارش نشست
ا.ت:لوسی..کوک چرا اینهمه تغییر کرد چرا اینکارو باهام کرد مگه من چیکارش کرده بودم*گریه
لوسی:میو
ا.ت:آخه چرا..چرا..هق هق ....اخخ این لعنتی چرا این وسط اینهمه درد میکنه اخه الان وقتش بود؟
یه لحظه رفت تو فکر و
ا.ت:وقتایی که درد میکشم کمتر به ناراحتیم فکر میکنم...چطوری؟.....
.....
کوک:دختره ابله ازم انتظار داره دوسش داشته باشم
که گوشیش زنگ خورد
کوک:این دیگه کیه....عه هوپیه
جواب داد
کوک:سلام هیونگ
هوپی:سلام کوک چیشده یادی از ما کردی
کوک:هیونگگگ
هوپی:حالا چیشده بگو ببینم
کوک:یه سئوال دارم
هوپی:بپرس
کوک:دلیل تو خواب راه رفتن چیه؟
هوپی:یااا پسر تو خواب راه میری؟
کوک:نه من نه ا.ت
هوپی:اوه پسر
کوک:حالا دلیلش چیه
هوپی:خب.........
(امنترین جای جهان، قشنگترین زندان او بود.)
- ۲.۸k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط