تازه همین الان پاشدم و یادم نبود که باید برای دوستم یکسری

تازه همین الان پاشدم و یادم نبود که باید برای دوستم یکسری

تازه همین الان پاشدم و یادم نبود که باید برای دوستم یکسری صفحه هایی که میخواست از درس رو براش بفرستم
و اومده گفته که فکر نمیکردم تو همچین آدمی باشی...
خب من دیروز خونه ی مامان بزرگم بودم و اینترنت اونجا ضعیف بود فقط سین زدم چون پیام نمی‌تونستم بفرستم چون اینترنت خیلی ضعیف بود
خودمم تازه شروع کردم برای خواندن...
بعد از دستم ناراحته😐
خب من اینترنتم الان تازه درست شد😭
دیدگاه ها (۱۶)

تکپارتی𓂃 ࣪˖ ִֶָ☾. ݁₊ ⊹ . ݁˖ تهیونگهایی من ات هستم دوست دختر ...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.12ا.ت:اووو ببینش چ...

پارت ۳۶

معامله نهاییپارت ۷۲پیامم سین خورد اما جوابی دریافت نکردم . ا...

free from the court (p3)

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

پارت یازدهم《جبران》《Custom kiss》 ×وایسا..+...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۶| بعد از اون همه...

#چند پارتی تهیونگ و اتنزدیکای عصر بود. توی خیابون ها قدم میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط