یکبار هم به من گفت عزیزترینم

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!
تا آن زمان هیچ واژه‌ای نتوانسته بود تا این حد برایم جاودانه بماند
و کلمات فقط مشتی کلمات بودند در اقتضای زمان و مکانی محدود.
ولی «عزیزترینم...!»
فکرش را بکنید که در میان تمام عزیزانی که دارد، تو، «ترینِ» آنهایی!
این یعنی مرا کاملا آزاد و شرافتمندانه دوست می‌داشت
آن‌ هم در کمالِ دارایی نه از روی ترس و تنهایی‌اش.

👤حمید جدیدی

#Romantic_Time
دیدگاه ها (۱)

‏یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم» .. ‏تا آن زمان هیچ واژه ای ...

‏یکبار هم به من گفت عزیزترینم‏تا آن زمان هیچ واژه ای نتوانست...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ‏یکبار هم به من گفت: "...

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!تا آن زمان هیچ واژه ای نتوان...

‏یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم» .. ‏تا آن زمان هیچ واژه ای ...

‌یکبار هم به من گفت: عزیزترینمتا آن زمان هیچ واژه ای نتوانست...

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!تا آن زمان هیچ واژه ای نتوان...

یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم"...تا آن زمان هیچ واژه ای نتو...

یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم"...تا آن زمان هیچ واژه ای، نت...

یکبار هم به من گفت: «عزیزترینم»!تا آن زمان هیچ واژه‌ای نتوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط