{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جزر و مد

جزر و مد
قسمت اول ;)


حوصلم توی خونه سر رفته بود ، حالم زیادی خوب نبود و احساس بدی داشتم .
کسی هم توی خونه نبود ! تنهای ،تنها
به مامانم پیام دادم که یکمی میرم بیرون پیاده روی بلکه حالم خوب بشه :-(
مامانم : باشه ولی این و بدون اگه بری بیرون بابات میکشتت !
من: برای من مهم نیست مامان حالم خوب نیست میفهمی ؟
مامان : خوب حالت بده که بده من اومدم سرکار اعصابمو خورد نکن !
من : مامان من خودم جواب بابارو میدم ولی جدی الان نیاز دارم برم یکم بیرون خونه حالم بد میشه!
مامان: هرطوری که میدونی ....


حدود پنج شیش دیقه بعدش زدم از خونه بیرون ، رفتم پارک دم در خونمون
داشتم واسه خودم راه میرفتم و قدم میزدم اهنگ گذاشته بودم و کاملا بی دلیل داشتم تاب بازی میکردم

یکم بعدش دیدم یکی از دوستام بهم زنگ زد .
کیانا: سلام آوا خوبی؟
من: سلام تو خوبی عزیزم ؟
کیانا: مرسی قربونت ببین به سوال داشتم .
من: جونم بگو;-)
کیانا: ببین من ازت میخام برام به کاری انجام بدی!
من : چه کاری🤨
کیانا: ببین من با لیلا ( دوست کیانا) قهر کردم اما الان به شک افتادم میخوام دوباره باهاش دوست بشم، میشه فردا که رفتیم مدرسه تو باهاش حرف بزنی با من اشتی کنه؟
من یکم توی فکر رفتم و مکث کردم و گفتم: آره آره چرا که نه حتما !
کیانا: مرسییییی خیلی دوست دارم بای بای:)
من: منم همینطور بای بای 🤭

همون لحظه از که تلفن رو قطع کردم رفتم نشستم روی سکو و دیدم جلوم چندتا پسر دارن فوتبال بازی میکنن ، یکی از پسرا افتاد زمین و من به شوخی گفتم : مصدومی داریدد مصدومی ، بعدشم خندیدم .
ولی همون لحظه بود که ...
دیدگاه ها (۰)

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

چند پارتی

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part21قفل ماشینو زدموسوار شدم اولش یکم نگا کر...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

نـفـرتــ#𝑯𝒂𝒕𝒆#𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒 وسط برگه از شدت فشار مداد مشکی سوراخ ش...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

فیک تهیونگ مافیایی

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط