رمان عاشق لجباز من

رمان عاشق لجباز من

پارت ۴۷

دیا:به به کی میشه من بشینم پشت فرمون کی میشه منم گواهینامه بگیرم😂
من:نکنه میخوای هم بشینی پشت ماشین نازنین من؟ 😐
دیا:بله تمام تستامو رو ماشین تو انجام میدم😁
من:خفه شو😐عمرا بزارم😐
30 مین بعد
رسیدیم فرودگاه بدو بدو رفتیم تو یکم منتظر شدیم مهشاد و محراب اومدن
مهشاد:سلام خواهر شوهر😂
محراب:من هنوز شوهرت نشدم😂
دیا:سلام زن داداش😂
محراب:عجب لوسایی هستین شما دیگه
من:منم هستما😐
دیا:محراب و مهشاد ارسلان ارسلان محراب و مهشاد
محراب:سلام داداش خیلی تعریف ات رو از دیانا شنیدم 😂البته قبلا خیلی نه😂
مهشاد:منم رل محرابم مهشاد
من:خوشبختم
محراب:😁
من و محراب خیلی باهام گرم گرفتیم و زیر نیم ساعت داداش شدیم😂
محراب:اوایل که دیانا اومده ایران زنگ میزد سه ساعت ازت بد میگفت نمیدونم چطور یه تحولی کرد که یه دفعه زنگ زد گفت عاشق شدم محراب عاشق ارسلان😂
من:خیلی پروعه اصن
دیا:هوییییی پشت من بد نگین بدبختم نکنین😂
محراب:دیانا جان حالا که می خواد تورو تحمل کنه و تورو برداره ببره خونه بختت ما هم از شرت خلاص شیم بزار حقایقو بدونه بزار بهش بگم چیا پشتش گفتی
دیا:میکشمت محراب😘
محراب:ممنون عزیزم😘


#اردیا
#رمان_اردیا
#اردیا_همیشگی
#رمان_عاشقانه
#رمان_اکیپ
#رمان
دیدگاه ها (۱۱)

#عشق در نگاه او part 3 من خمار وایساده بودم و داشتم به بوسه ...

کپشنو نیگااا کنن🥂😭عشق و خطر😈✨پارت سه دسته در رو پایین کشیدم ...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۴(last part)خب...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ¹⁰《برگشت به زمان حال》آیزاوا: اوه...

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

پارت...؟عشق ابدیهمه خوابیدنوفردا صبحشدو: از خواب بلند شدم اس...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط